بایگانی ماهانه: مارس 2008

گروهبان گارسیا و زوروی وطنی …!

چند ماه پیش یکی از بانک های کشور در تبلیغات تلویزیونی خود گریزی به فرهنگ غرب زد و در تیزری تبلیغاتی جویندگان طلا رو نشون داد که پس از تحمل سختی های زیاد به مخزن طلای بانک فلان میرسند و بعد در … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در جامعه | 38 دیدگاه

نگفته هایی از جبهه !

توی منطقه اینجوری نبود که عین تو فیلما همه رزمنده ها ریش داشته باشن یا مثلا دعای کمیل برن …… یا همش سر نماز باشن و گریه کننُ سینه بزنن ! نه اینکه نبود خیلی هم بود اما بی نمازی هم بود …چپه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطرات | 35 دیدگاه

کردهای غیور و مهمان نواز !

برای اولین بار قرار شد برای یک ماموریت از جبهه جنوب بریم جبهه غرب ! تانک ها و نفر بر ها رو بار کمرشکن کردیم و فرستادیم ! خودمون هم سوار اتوبوس شدیم و راه افتادیم ! من تا حالا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در خاطرات | 32 دیدگاه

دیگه دلم نمیخواد بنویسم !

دیگه دلم نمیخواد بنویسم ! یعنی دیگه دلم نمیخواد واقعیت ها و درد های اجتماع رو که میبینم بنویسم ! اگه دستم به قلم بره فقط داستان مینویسم ! همینجا به همه دوستان میگم که از این به بعد اگر نوشته … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در جامعه | 35 دیدگاه

ابگوشت دُمبه گاو !

برای خرید رفته بودم میدون شهدا … شلوغ بود و مردم برای شب عید مرغ و ماهی و میوه و گوشت میخریدن ! یه دفه دیدم صدای ای دزد ….. ای دزد اومد ! صاحب قصابی جلوی زنی رو گرفت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در جامعه | 32 دیدگاه

دلم سرخی اتش میخواد !

چهار شنبه سوری هم اون قدیما خوب بود ! گوله گوله اتیش درست میکردیم و از روش میپریدیم ! دخترای همسایه جمع میشدن و صدای خنده هاشون تو محل میپیچید ! دستامون همه زخم و زیلی بود بس که چوب … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در جامعه | 17 دیدگاه

گ.. گیجه سیاسی یا بلوغ سیاسی !

اینروزا سیاست برای خیلی ها عین نون شب شده ! اما اغلب ماها ( با شما ها نیستم ) در امور سیاسی دچار گه گیجه هستیم و هیچ خط و مشی مشخصی نداریم ! نشستیم ببینیم کی چی میگه تا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سیاست | 27 دیدگاه