بایگانی ماهانه: مه 2008

از دفترچه خاطرات یه کوچولوی دوساله

اومم … مامانی جونم امروز زد پشت دستم ! یه نگاه تو چشاش کردم  یهویی بغضم ترکید ! مامانی گفت : کوفت … مگه نگفتم شکلاتت رو مثه ادم بخور لباسات کثیف نشه ! حالا من از کدوم گوری پودر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در کودک | 29 دیدگاه

هر کی خواست منت جبهه رفتنش رو سر شما ها بذاره از سگ پست تره !

یه جایی خوندم که دوستی نوشته بود خیلی از اونایی که رفتن جبهه برای کوپن اضافی قند و شکر و برنج بوده …  دوسه تا از دوستان هم از وقتی فهمیدن بنده جبهه بودم هی سردار سردار به ک …ون ما بستن … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در جامعه | 53 دیدگاه

حکایت رییس جمهور و گیره کاغذ !

علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه ای رییس جمهور در جدیدترین یادداشت وبلاگ خودش نوشته : با رییس جمهور در حال رفتن به یک جلسه کاری بودم که دیدم یک گیره کاغذ روی زمین افتاده … ایشان خم شد و گیره … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در جامعه | 15 دیدگاه

یادت می اید چقدر بمب خوشه ای ریختند بر سرمان ؟

دلم میگیرد وقتی صحنه هایی از جنگ را میبینم ! یاد منصور برجی میفتم ! های منصور یادت می اید مرا ؟ یادت می اید کشتی میگرفتیم با هم … یادت می اید میگفتی دختر خاله ات را شیرینی خورده … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در جامعه | 25 دیدگاه

تله گذاری به سبک صدا و سیما و ذوق زدگی نیروی انتظامی !

امروز تکه ای از فیلم دوربین مخفی صدا و سیما  که با همکاری نیروی انتظامی تهیه شده بود رو دیدم … یه خانوم تنها رو بعنوان طعمه در شب کنار خیابون گذاشته بودن و ماشین ها جلوی پای ایشون یا جلوتر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در جامعه | 22 دیدگاه

اقا خیلی از ماها خرابیم … عین سیبای گندیده توی جعبه !

در دوره تختی خدابیامرز کشتی گیر ها برای مسابقه به یه کشور که فکر میکنم فنلاند بوده رفتند ! یه روز همه کشتی گیر ها خوش تیپ و کت و شلوار پوشیده با یه دستمال سفید سر جیب کتشون توی خیابون راه میرفتن که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در جامعه | 11 دیدگاه

نوک شکسته عقاب امریکایی و دل شکسته بچه های روستای درود زن !

 در خبر ها خوندم یه عقاب امریکایی که نوکش رو بر اثر شلیک گلوله از دست داده قراره توسط گروه نجات دهنده خودش صاحب یک نوک مصنوعی بشه ! همیشه فکر میکردم فقط ما شرقی ها ادم های احساساتی و با … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در جامعه | 26 دیدگاه