عروس تعریفی گوزو از کار دراومد!

کارخونه و ماشین و زمین و همه چیمون رو دادیم اما بازم بدهکار شدیم! بد جوری ورشکست شده بودیم! شریکم ارثیه پدریش رو فروخت و بدهیش رو داد … اما من شبانه فرار کردم به شهر غربت … شمالی های مهمون نواز خیلی سعی کردن طعم غربت رو نکشم اما نشد! دلم پر میزد برای مشهد! برای مادرم … پدرم و اقوام!

هشت ماه گذشت …دیگه هیچکس باهام مهربون نبود! چیزی نداشتم دیگه! یه بدهکار فراری! شده بودم عین جذامی ها که همه ازشون فرار میکنن! خسته شده بودم! شبانه ساکم رو بستم و راهی مشهد شدم! از اتوبوس که پیاده شدم خاک مشهد رو بوسیدم! رفتم خونه بابام… گفت اومدی اینجا چکار کنی؟ از چشم پدر افتاده بودم! بقول خودش میگفت عروس تعریفی گوزو از کار دراومده! کینه داشت ازم چون مبلغی هم از اون گرفته بودم قبل از ورشکستگی! فقط مادر بود که پا به پای من گریه کرد و اشک ریخت! از عرش به فرش رسیده بودم … همه چیم از بین رفته بود! حتی زندگیم رو هم تاراج کرده بودن!

برای هزار تومن پول توجیبی مونده بودم! فقط مادر پشت و پناهم بود! مادر … مادری که هنوز روم نشده بهش بگم دوستش دارم ! هنوز خجالت میکشم بغلش کنم ببوسمش! مادری که بیسواد بود اما دریای محبت! سرم رو تو اغوشش میگرفت و من عین بچه ها زار میزدم و او میگفت: گریه نکن ننه جان … همه چی درست مِشه! گریه نکن ننه!

با طلبکار ها جلسه گذاشتم! بهم مهلت دادن کار کنم بدهیشون رو بدم! مادر تمام اندوخته بانکی خودش رو داد تا سرمایه کنم! کارخونه دار ها باز بهم اعتبار کردن چون میدونستن کلاهبردار نیستم!

تازه داشتم جون میگرفتم که یه روز از بانک زنگ زدن و گفتن سند خونه ای که بابت وام کارخونه به رهن گذاشتی تا چند روز دیگه به اجرا گذاشته میشه چون کسی که کارخونه رو از ما خریده بود و تعهد کرده بود که اقساطش رو بده اینکار رو نکرده بود! اگه خونه بابام بابت بدهی من به مزایده گذاشته میشد واویلا بود دیگه! روزی که حاجی کارخونه ما رو خرید بهش گفتم یه سندجایگزین سند خونه بابام بکن و سند رو از رهن در بیار! حاجی اشنا بود و گفت من قول شرف میدم اقساط رو پرداخت کنم و سند رو از رهن در بیارم اما وقتی من فرار کردم اونم اینکارو نکرد چون بهش بابت خرید کالا بدهکار بودم!

اگه بهش زنگ میزدم میگفت بیا بدهیت رو بده تا اقساط رو پرداخت کنم! نه اعتباری داشتم که وام بگیرم نه کسی که ازش پول بگیرم! همونطور بی هدف تو خیابون دور میزدم! خدایا چیکار کنم! تازه داشتم راه میفتادم! هیچکس رو نداشتم که کمکم کنه! پاشدم رفتم حرم امام رضا… پشت پنجره که رسیدم یهو بغضم ترکید! یاد همه بدبختی هام افتادم که یه صدمش رو هم به دلایلی اینجا ننوشتم! فقط زار زدم … اینقدر سوزناک گریه کردم که خودم دلم به حال خودم سوخت! از حرم که اومدم بیرون سبک شده بودم! خونه که رسیدم سحر بود!

صبح که رفتم محل کارم حاجی که کارخونه رو ازمون خریده بود زنگ زد! دلم هری ریخت پایین … حال و احوال کرد و گفت فلانی سند خونه حاج اقا رو ببر فلان محضر سیمتری احمد اباد و فک رهن کن! در عرض دوساعت سند از رهن بانک ازاد شد و من مات و مبهوت مونده بودم! بعد ها فهمیدم یه مشتری خوب برای کارخونه پیدا شده و تا میخواستن سند بزنن گفتن نمیشه چون در رهن بانکه و باید ازاد بشه! حاجی بخاطر اینکه زود کار خونه رو با قیمت خوب بفروشه تمام اقساط و جریمه هاش رو پرداخت کرده بود! و من همینجور حیرون مونده بودم! گریه های شبانه من توی حرم و باز شدن گره کارم به همین زودی! روبراه شدم کم کم …. روبراه شدم!

Advertisements
این نوشته در جامعه, خاطرات ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

37 پاسخ برای عروس تعریفی گوزو از کار دراومد!

  1. آریانا :گفت

    وای خدای من.چقدر شبیه …من نمیدونم شاید خیلی ها بخوان منو مسخره کنن اما من دیدم به چشمم. معجزه رو دیدم.من هم پیش امام رضا رفتم و همینطور که این راوی زار میزد .زار زدم واقعاها.عین اون داغ دیده ها و شاید هم بیشتر و از اون زمان به بعد زندگیم پشت رو شد و زندگی به من هم لبخند زد.نمیدونم هر چه که هست اونجا موبایل خدا خوب آنتن میده.ارتباط فوق العاده قویه.خیلی خیلی.الان که یادم می اد دارم گریه میکنم.مسعود جان تو هم که خوب بلدی اشک آدم رو در بیاری.
    راستی مسعود جان این شخص خودت بودی دیگه؟آره؟!ولی خیلی جالبه که دقیقا همه آدمهایی که حتی فکرش رو نمی کردی ازت فرار میکنن انگار جذامی دیدن بعضی ها هم سرزنش و توهین.ولی همین که باعث میشه اینقدر به خدا نزدیک بشی و انسان بهتری بشی به تجربه تلخش می ارزه و گاهی از عسل هم شیرین تره یادآوریش.
    ……………………………………………………………………..
    اره ارياناي عزيز
    اين شخص خودم بودم ..

  2. مهتاب :گفت

    جل الخالق.
    امروز غروب مثل بچه آدم نشستم کلی از مطالب آرشیوتان را خواندم.الآن که آمدم سراغ ادامه ماجرا ها دیدم فیلتر شدین که!!!!!!!!!!!!!!
    چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    الان هم با همکاری یک فیلتر شکن آمدم اینجا.

  3. مهدی :گفت

    تبریک میگم مشهدی.
    خدا را شکر که مشکلاتت حل شدند.

    پ.ن
    وبلاگت فیلتر شده از اینجا

  4. badahwazi :گفت

    ای بابا عجب سرگذشتی داشتی مسعود خان

  5. سعيد :گفت

    مسعود فيلتر شدي!
    مباركه

  6. Amir :گفت

    خوش بحالت
    حصرت خوردم
    حالا ميخواد حصرت باشه يا حسرت
    :d

  7. اردلان. :گفت

    مسعود گرامی درود و عرض خسته نباشی,

    امیدوارم قبل از آغاز سخنم چیزی به دل نگیری و فقط یک نظره,

    قبل از هر چیز صمیمانه بهت تبریک میگم و خوشحال که اینطور موفق شدی و باز با همه مشکلات روزگار نا مناسب ایستادی و شروعی دوباره با موفقیت را آغاز کردی,

    مسعود جان حل شدن گره کور مشکلات نه بخاطر اشکت و نه امام رضاست اینها را اصلا به کناری بگذار و فقط به یک نقطه افکارت را متمرکز کن و آنهم صداقت داشتنت در کار و زندگی کمک کرده و دعای مادر,

    تو هر مان به خودت باور و ایمان کامل داشته باشی در زندگی و کار موفقی نه با اشک و یا نذر و نیاز زیرا اعمل توست که به تو اعتبار میبخشد و نه چیز دیگری,

    به قول خودت این حاجی که جز به منافعش به هیچ وجه فکر دیگری نداشته و چون مسائل سود در میان بوده اقدام کرده و گر نه اگر سالها اشک میریختی و یا خوذت را به حرم میبستی مشکلت حل شدنی نبود فقط منافع شخص حاجی مشکل را حل کرده,

    مسعود جان در زمان مشکلات به قول خودت فقط مادر بود که دو شادوشت اشک ریخته و از سرمایه اش مایه گذاشته حتی دوستان صمیمی و نان و نمک خورده نیز فراموشت میکنند ولی تنها چیزی که مجددا ترا سر پا نگه داشت و آغازی جدید در زندگی فقط صداقتت و باورت به خودت بوده نه چیز دیگری و تو بزرگترین سرمای را در خودت پیدا کن که همان اعتباریست که باز طلبکاران به تو دارند,

    مسعود عزیز زندگی سراسر مبارزه برای بقاست و این ما هستیم که با عملمان به خودمان اعتبار و شخصیت میبخشیم,

    مرد در کشاکش درد باید سنگ زیرین آسیاب باشد و به قول زنده یاد مادرم و با امید که سایه مادر همواره بر سر باد میگفت در زندگی از دو چیز بترس یکی شرمنده همسر و فرزند بودن دوم دستت پیش نامرد دراز شدن الباقی حل شدنیست,

    در خاتمه و در هر شرایط برایت بهترینها را آرزو دارم و خوشحال که همواره موفق هستی,

    با احترام,

    اردلان.
    …………………………………….
    ممنون اردلان جان 🙂

  8. محمد :گفت

    سلام

    تشکر بابت این مطلب بسیار عالی و زیبا . . .
    آقا من یه خبر بد دارم ! شاید فقط برای خودم . . . تا دیروز این وبلاگ برای من فیل تر نبود ولی از امروز فیل تر شده و دیگه نمی تونم مثل آدم واردش بشم !! باید از منطق استفاده کنم . . .

  9. مسعود من یک سوال دارم. ناراحت که نمیشی مسلما.

    به نظرت اگر اون شب نمی رفتی حرم، فردا این اتفاق نمی افتاد؟
    ………………………………………………………………………………..
    اجازه بده هيچ اظهار نظري نكنم طاهاي عزيز
    هيچ كس بجز خودم حال اون شب منو نميفهمه … اگر حتي با نرفتن من به حرم اون اتفاق ميفتاد بازم من از امام رضا ممنونم … چون احساس سبكي بهم دست داد!

  10. Salar :گفت

    به به! می بینم که فیلتر شدین!
    موندم که به خاطر چی فیاتر شدین؟؟
    به هر حال این httpS کار خودشو می کنه

  11. saman :گفت

    کثافت نه به حرم برو واز امام رضا خاطره گشایش درکار بگو نه درخونه عبدالبهاءروآب وجارو کن وازبهایت که دشمن قسم خورده امام رضا حمایت کن.
    خاک برسرت که ازمظلوم نمایی یک بهایی اینطور احساسی شدی وفراموش کردی چه فکری تو سر این جماعته!اینا که نمیان تومملکت اکثریت شیعه دادبزنن که میخوان چیکار کنن!!!
    به هر حال تکلیف خودتو برا خودت وهمه روشن کن نمیشه سر سفره امام حسین(ع) نشست ومدح یزید کرد !
    ……………………………………………………………….
    من تكليفم با خداي خودم روشنه … شما خودشو ناراحت نكن 🙂

  12. rashid :گفت

    سلام مسعود جان خيلي خوب مينويسي قبلا كه ميومدم وبلاگت فكر ميكردم خودم كشف ولي انگار كور خوندم راستي ميشه منو دعوت كني؟

  13. خدا :گفت

    یه فکری بکن فیلتر نشی الان آفتاب باز میکند ولی گلد کارت نه.مثل اینکه هرکی به هر کیه
    اگر تونستی با گلد تماس بگیر و علتش را بخواه

  14. خدا :گفت

    البته این مطلب آخری که گذاشتی میتونه کمکت کنه که فیلتر نشی

  15. شادي خاچيکيان :گفت

    e . e. e. e. e. e. e.e .e.e
    ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !

    مشهدي ؟!

    بي ادب ؟! عروس تعریفی گ… از کار دراومد! يعني چي ؟! 😀

    مشهدي کي ميخاي خودتو اصلاح کني اخه ؟!

    حالا خودتو اصلاحم نکردي ، نکردي ! . من برم آرايشگاه 70 تومن ميشه شما بري دو تومن …

    اين عنوان رو اوردي چسبونديش به ماجراي معجزهء عمو رضا ؟!

    مشهدي وردپرس بازم از دم تيغ زنگ زده و کند حضرات گذشت ها .

    مستفيض فرمودند !

    آرايشگاه حتما برو مشهدي 😀

    عمو رضا رو هم بي خيال شو . توقع داري يه ارمني باور کنه ؟! ( نيشخند ترکي )

    شادي باش و دير زي .
    ………………………………………………………
    والله شادي خانوم همه چي به ما ميچسبه الا بي ادبي 🙂
    تو محلمون هر وقت ننه ها ميخوان يه ادم با كمالات و جنتلمن و با ادب رو به بچه هاشون نشون بدن زود زنگ در خونه ما رو ميزنن و منو صدا ميكنن 🙂
    در ضمن منم مخلص اقا رضا هم هستم همه جوره ( لبخند مشهدي! )
    ايام به كام …

  16. yasamin :گفت

    راست گفتی وقتی دست خالی میشه قول شرفت خریداری نداره ،حتی اگه مرد باشی و قولت …حتی نگاهت نمیکنن که نکنه چیزی ازشون کم بشه …
    میگم این آقا رضای شما یه زمانی از راه دور هم جواب میداد ، اما من که نای نالیدن و گریه زاری ندارم ، دلمه هم پره، جای سبک شدن هم هست اما من روی رفتن ندارم … چه باید کرد رفیق؟
    ……………………………………………………………………..
    خوبخواستي من نايب الزياره ميشم … هم فال و هم تماشا 🙂
    گريه زاري هم نميخواد…خودش سرك ميكشه توي دلت ….

  17. مهدی :گفت

    به به به به فلتر شدی همشهری … امام رضا رو اگه با دل پاک بری پیشش جواب میگیری …

  18. jenus :گفت

    اومدم بهت بگم فیلتر شدی دیدم امت حزب ا.. کار خودشونو کردن و حسابی خبرارو واست آوردن، البته داش مسعود نباید ناراحت بشی این شتریه که دم خونه همه می خوابه حالا هم جا گیر نیاورده اومده رو وبلاگ شما خوابیده سعی نکن بیدارش کنی چون وبلاگنویس کشون هم راه افتاده جدیدا

  19. عجب سرگذشتي داشتين
    من به حال و روز شما نرسيده بودم، ولي وقتي همه رهام كردن خدا يك لحظه هم تنهام نذاشت.
    گاهي فكر مي كنم هر كسي بايد به روشي خدا رو بشناسه، چه ساده و چه سخت

  20. احسان :گفت

    سلام مسعود شاخ در اورد وقتی دیدم فیلتر شدی الن با فیلتر شکن اومدو و باز هم میام پر قدرت یه کارت ادامه بده این روزا دیگه شکستن فیلتر کلری نداره ادامه بده تا این حکومت فاسق کوووونش بسوزه

  21. حميدرضا :گفت

    سلام خوب بود خيلي وقته كه نوشته هاتو ميخونم

    از اينكخ توهم از بچه هاي جنگي وگاهي خاطره هاي اونجارو ميگي گاهي گريه هم كردم ولي همينه ديگه بايد ساخت

    اين بلا نه به اين شدت ولي سر منم اومده خيلي سخت بود كه گذروندمش

    وقت كردي به من سربزن

  22. مهمون سرزده :گفت

    خواستم عرض کنم من از تهران بدون فیلتر شکن میام هنوز! لازم نیست تسلیت بگم که، ها؟ البته فیلتر سرخود هستم و گاهی بعضی از نوشته هاتون رو نخونده فرض می کنم. هنوز می تونم فرق مسلمون و نامسلمون رو تشخیص بدم شکر خدا اما همین خدای مهربون رضادار شما گاهی حسابی ادب می کنه که آدم صد بار آرزو می کنه کاش یه دکمه undo پیدا می کرد. بزرگترهای کاردرست اینن دیگه

  23. حالا .... :گفت

    خوب شد اين رو نوشتي .ملت تا حالا فكر ميكردن از دم لا مذهبي .براي بعضيها هضمش سخته كه باور كنند يكي عاشق امام رضا هم هست ولي به بقيه ادمهايي كه مقدساتشون كس ديگه است هم احترام ميذاره .منم بهترين خاطرات زندگيم تو حرم رد پايي دارند . چند سالي بود باهش قهر بودم ولي حقيقتش اين داستانت دوباره خيلي چيزها رو يادم انداخت ….

  24. shahnaz :گفت

    سلام چند سالی که سعی کردم به دنیا، خدا، پیغمبر، انسان و خلاصه حقیقت از یک دید دیگه نگاه کنم. یک دیدی غیر از آنچه که بهم گفتند. از اول، خودم فکر کنم برای خودم اثبات کنم و باز مرحله بعدی. چند سالیه که سعی کردم وقتی داستانی مثل قصه شما رو می شنوم تحت تاثیر قرار نگیرم و منطقی فکر کنم. نه اینکه به خدا بی ایمان شده باشم بلکه خدا رو فراتر از زندگی روزمره خودم بدونم. ولی شما با این نوشته باز منو چند فرسخی آوردید عقب، ولی ناراحت نیستم بلکه لذت بردم چون قبل از اینکه پیش دل خودم به پله های بالای تئوری خودم برسم یکبار دیگه مجبور شدم پیاده بشم یک نگاه دوباره پشت سرم بندازم.

  25. Hami :گفت

    سلام و درود خدمت شما
    بي نهايت كارت درسته / خيلي زيبا مينويسي

    ————-
    واسه saman هم خيلي متاسفم
    يك نصيحت دوستانه دارم واست / بترس از روزي كه جفتك به گور بزني و دستت از اين دنيا كوتاه باشه
    مثلا به آخرت اعتقاد داري ديگه !
    تو اين دور و زمونه آدم بايد به چشماي خودش هم شك كنه / تو چطور از رو شنيده ها اينقدر زود نتيجهگيري ميكني ؟

  26. ش :گفت

    با ناباوری می خوندم و سعی می کردم فکر کنم قصه یکی دیگه ارو نوشتی.
    آخرش اشک تو چشام جمع شد…
    هرچند اصلا تو حس و حال معنوی نبودم، اما بغضمو ترکوند نوشتت…

    مگم شما مشدیا، بتون بد نگذره یه وقت! کنار حرمین… ما بدبختا مدنی چقد سخته بیایم یه زیارت؟

  27. ADAD :گفت

    Dorood bar Mashdi jan,
    ba inkeh kheyli dooset daram vali khateterat , in dafeh kheili T MI bood
    Jane mashdi khodet indafeh kheyli shikami nevesht.Hala begzarim Omidvaram halet khoob basheh. Darzemn chakerim

  28. ADAD :گفت

    Rats i Masdi jan T yadam narafteh, indafeh baraye kar haie mali va gharzo ghoole va cheque bi mahal va vam , vaght Imam Reza ro nagir chon Ishoon motekhaseseh amrazeh Ofoonieh.
    Vala man hamsayamoon Hasbeh dasht va del picheh yek mah tab mikard raft oonja khoob shod. Vali mibinam Ishoon to kare FINANCIAL ham hastand Damechoon benz.

  29. بابک :گفت

    مسعود جان ،ما کوچکتیم ولی‌ فکر نمیکنی‌ کسی‌ که صدات رو شنید خدا بود؟

  30. خواننده :گفت

    مطلب خیلی قشنگی بود و آدم رو تا به آخر همراه خودش میبرد.

    اگر پای حرم رفتن باعث میشه که شما روی کار زندگیت تمرکز کنی خیلی هم خوب هست ولی من به این چیزها باور ندارم و فکر میکنم هرچی که از دست دادی کار خودت بوده و هرچی که بدست آوردی کار خودت. دعا و توصل و… اینها کارکرد روانشناختی داره و ربطی به کمک از عالم غیب نداره.

    چیزی که راستش خوشم نیومد (نظر شخصیم رو میگم دیگه!) عنوان مطلبت هست. درسته که تو منظورت بخودت بود و خواستی با خودت شوخی کنی ولی راستش این مثلی که استفاده کردی ریشه در جهالت و تعصب شدید ایرانی داره.

    بنظرم سعی کنیم این چیزا ر. حذف کنیم از ادبیاتتمون بهتره ُ نه برای اینکه چه میدونم حرف زشتی توش بار رفته! نه! برای اینکه اشارش به یک چیزیه که فلسفش غلطه!
    عروس مگه آدم نیست که باد دل نداشته باشه؟ یا سکس؟

  31. برنا :گفت

    شانس اوردی مشدی. خیلیا هم هستن که امامتون به تخمشم حسابشون نمیکنه. هرکی شانس میاره معنیش این نیست که امام رضا کاری کرده

  32. شيدا :گفت

    احتمالا اين داستان امام رضا و معجزه اش جهت پاچه خواري بابت فيلتر شدن باشه…
    امام رضارفع فيلترت كنه ايشاللا…

  33. فریبرز :گفت

    جالب اینجاست که این امام رضا سمی را که به وسیله انگور بخوردش دادن نتوانست بفهمه و جلوی مردن خودش را بگیره حال اینکه بعد از مرگ معجزه گر شده چیز عجیبیست معلوم نیست چرا این ایرانی جماعت فکر میکنند که اعراب 1400 سال پیش انسانهای خارق العاده ایی بودنددرصورتی که خود عربها این چنین تصوری ندارند بهر حال خرافات و تعصبات غیر طبیعی مذهبی باعث واپسگرایی و تحجر و استبداد و خودکامگی میباشد امید آن روز که سایه شوم خرافات از سر مردم فلک زده این مرز وبوم پرکشد

  34. آریان :گفت

    دلنشین و زیبا بود

    پایان شب سیه سپید است

  35. محمد :گفت

    یعنی ایجوریه؟
    من هم برم حرم حله؟
    پنج ماهه اومدم مشهد ساکن شدم. امام رضا بدادم برسه . نرسید.

    ای قضیه که گفتین مال چه سالیه؟
    فکر کنم حالا دیگه امام رضا از اینجا رفته باشه.
    یا هم با پول نفت مشکلاتو حل می کرده حالا بودجه نداره.
    مشکلم خیلی بزرگ نیست .ورشکست شدم لنگ 20 – 30 میلیونم.
    شما شانس آوردی دوست عزیز . شانس.
    اگه امام رضا می خواست به داد مشدیا برسه که مال منو زن و بچمو اینقدر با حرص بالا نمی کشیدن.

    تهران که بودم فکر می کردم نامردا از همه ی شهرا تو تهران جمع شدن دارن مثل گرگ همو پاره می کنن.
    شش ماهه اومدم مشهد به روزی افتادم که نمی تونم برم بیرون از این خراب شده.
    حالا می فهمم تهرانیا چه قدر با مرامو با کلاسن. از هردهاتی که اومده باشن رعایت حق و حقوق همدیگه رو می کنن که.

    ضمنن : تا تهران بودم از هر غریبه ای که دوبار همو دیده بودیم تونستم پول قرض بگیرم.
    مشهد اومدم تو این شش ماه هنوز نتو نستم حتی 1 ریال از قوم و خویشای مشدیم بگیرم.

    امام رضا باید یه ذره اخلاق و مرام به مشدیای تنبل یاد می داد. ( خودم بچه مشدم 25 ساله از مشد رفتم ). این چه امامیه؟ پول که نداره. بمب هم که توحرمش منفجر می کنن. دورو برشم که دو تا آدم پیدا نمی شن. آخر معجزشم یه سگه که می ره گریه می کنه.
    مگه اینکه چار نفر مثل شما دوست عزیز شانس بیارن و بندارن گردن امام .

  36. bahram :گفت

    in chert va pertha chist minevisi khejalat bekesh agha . agar emam reza kar chgh kon bood keh zandani dar kar nabood .na konad fekr mikoni kheyli maasum hasti..khodat ra gool nazan

  37. بی نشان :گفت

    جدا امام رضا به دادتون رسید؟ما سه سال تو حرمش گریه کردیم. نه پول خواستیم نه ورشکست بودیم. فقط خواستیم جلوی پدر و مادر شرمندمون نکنه. این کار رو هم نکرد! خدای امام رضا هم این کار رو نکرد. نمی دونم چی بگم. نه می تونم بگم خدایا تواصلا وجود نداری. نه می تونم قبول کنم این خدایی که همه از عدالتش می گن اینقدر ظالم باشه. دیگه خسته شدم از بس گفتن حکمتی هست که تو نمی دونی! از امتحان پس دادن خسته شدم. از صبر کن درست می شه خسته شدم. اگه نخوام امتحان پس بدم باید پی کار کنم؟ اگه بخوام مثل آدمای دیگه زندگی کنم باید چی کار کنم؟ چقدر باید خدا رو فریاد کرد و جوابی نشنید؟ چقدر باید خوبی کرد و گفت خدایا تو جبران کن، من از بنده ات انتظاری ندارم. ولی آخرش می بینی که خبری نیست. خدا هم تنهات گذاشت و رفت. ادرس این امام رضایی که میگی کجاست؟ ادرس این خدایی که به داد بنده هاش می رسه کجاست؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s