اداره گذرنامه و کنیز حاج باقر …!

یه چند وقت پیش برای دخترم لپ لپ ( سُک سُک ) خریدم … وقتی اومدم خونه دیدم مهمون داریم … لپ لپ رو به دخترم دادم رفت توی اتاقش و با خوشحالی بازش کرد! جایزه توش یه روسری بود که سرش کرد اومد جلوی مهمونا! یکی بهش گفت: کنیز حاج باقر! یکی گفت: ننه چغندر! یکی گفت: خاله سوسکه ….خلاصه اینقدر مسخره اش کردن که همونجا روسری رو دراورد پرت کرد اونطرف!

دیروز قرار بود بریم برای گذرنامه عکسش رو بگیرم … توی لیست مدارک دیدم نوشته دختر چهار سال به بالا با حجاب کامل اسلامی! توی عکاسی هر کاری کردم روسری یا مقنعه سرش کنم نذاشت! میگه دوست ندارم شکل کنیز حاج باقر بشم! من نمیدونم چرا عکس گذرنامه دختر چهارساله باید حجاب کامل اسلامی داشته باشه اخه! البته دختر من پنج سالشه ولی واقعا اداره گذر نامه شورش رو در اورده دیگه! از دیروز توی این فکرم چار روز دیگه بخواد بره پیش دبستانی چجوری مقنعه سرش کنیم!

 یادمه چند ماه پیش هم دخترم عکس یه میمون رو نشون داد و بهم گفت غذای میمون چیه بابا جون؟ گفتم غذای میمون موزه! اینو گفتم بلا گفتم! از اون به بعد هر وقت به دخترم میگم بیا موز بخور میگه مگه من میمونم؟ موز غذای میموناست! امان از دست این بچه ها… ما بزرگترا توی صحبت کردنامون با اونا باید بیشتر دقت کنیم!

Advertisements
نوشته‌شده در جامعه | 30 دیدگاه

مشهد و شب های چراغ برات …!

الان دارم از بهشت رضا میام … مشهدی ها سه شب مانده به شب نیمه شعبان را شب های چراغ برات میگن! شب های چراغ برات اختصاص به مردگان داره و شب پانزدهم شعبان هم عید زنده هاست! در این سه شب چراغ برات مردم مشهد ( چرب شیرین ) یا بقول تهرونی ها تره حلوا درست میکنند با ( روغن جوشی ) یا بقول تهرونی ها نون روغنی! یک نوع از این نان روغنی ها هم داخلش سیب زمینی پخته کوبیده شده با ادویه تند است که بهش میگن خطاب… یه چیزی شبیه پیراشکی!

این ( چرب شیرین ) یا همون تره حلوا رو به همراه ( روغن جوشی ) و خرما با میوه و شکلات رو بر سر مزار دوستان و خویشان خیرات میکنن و ساعتی در قبرستان با از دست رفتگان تجدید دیدار میکنن ..

این همون چرب شیرین مشهدی یا تره حلواست …

در بهشت رضا گویی جشن بود …همه به هم شکلات و میوه و انواع خوردنی ها رو تعارف میکردن .. عده ای هم با عزیزانشون که از این دنیا رفتن راز و نیاز میکردن و قطره ای اشک بر روی سنگ سرد مزارشون میریختن ..

گاهی ادم در میان مردگان قدم بزنه خیلی خوبه … میفهمه که مرگ فقط برای همسایه نیست! روزی سراغ ما هم خواهد امد … چه خوبه ادم توی این دنیا سبکبال و سبک بار باشه … ظلم نکنه و ازارش به کسی نرسه … تا وقتی در اغوش  سرد خاک  قرار گرفتی به نیکی از تو یاد کنن و بگن ادم خوبی بود… همین بسه … کفایت میکنه… بيخيال بهشت و جهنم! ( عکاس ـ خودم )

نوشته‌شده در جامعه | 20 دیدگاه

عَلاف نکن مِردُمه عِشقی!

دوست محترممون از وبلاگ با تو میگویم لطف نموده و بنده رو دعوت به بازی وبلاگی بازی با مرگ کرده و خواسته سه تا خاطره تعریف کنم که در رابطه با مرگ باشه! کاش به یک بازی دعوت میشدم که از زندگی بگه نه مرگ !

و اما خاطره اول … چند وقت پیش یه جوونی میخواست خودش رو از روی پل میدون ازادی مشهد پرت کنه پایین! ملت هم که این چیزا خوراکشونه جمع شده بودن و ترافیک شدیدی هم ایجاد شده بود! جماعت هم موبایل های دوربین دار رو دراورده بودن و هی فرت و فرت عکس میگرفتن … یه عده ای هم فیلمبرداری میکردن! یه پسره داد زد: دِداش مِخی خودِته بندازی بنداز دیگه؛ عَلاف نکن مِردُمه عِشقی! چند نفری که دوروبرش بودند نیششون باز شد و هر هر خندیدن! یکی دیگه داد میزد : بپر دداش …بپر تو مِتِنی به مولا ! یه جوون دیگه ای به دوستاش میگفت : چی حالی مِده خودش ره بندازه! فیلمش ره بولوتوس مُکُنم! بعد از یکساعت نیروی انتظامی با کمک مادر اون جوون کاری کردن که از خودکشی منصرف بشه و خیلی از اونایی که اونجا بودن بجای اینکه خوشحال بشن ناراحت بودن … یکی میگفت:ما … ق…وه دوساعت ماره عَلاف کِرده اینجه! تو که ک… نشه نِدری خودته بندازی گه مُخُوری مِری بالا ادا درمیاری! یکی دیگه میگفت: قیافش معلوم بود ازی بچه کو… یایه! عُمرا اگه بچه طلاب بود با سر خودش ره مِنداخت پویین! بچه های طلاب مَردَن… حرفِشا یکیه!

و اما خاطره دوم: قبلا هم گفتم که گردان ما زرهی سپاه بود و من تو گروهانی خدمت میکردم که بهش میگفتن گروهان خشایار … خشایار نوعی نفربر زرهی ابی خاکی بود و توی منطقه برای حمل مهمات و نفر بکار برده میشد! برای مانور ابی رفته بودیم کارون و بالا اوردن نفربر از اب به خشکی رو تمرین میکردیم … بچه ها همه جلیقه نجات تنشون بود بجز من … جایی که میخواستم نفربر رو دربیارم تا هفت هشت متر کم عمق بود و یه دفه عمیق میشد! من برای اولین بار بود که میخواستم توی اب نفر بر رو برونم و موقعی که میخواستم نفربر رو از اب بیارم بیرون چون سر بالایی تیز بود بی موقع گاز رو ول کردم و نفر بر با شتاب برگشت توی اب و عقبش رفت تو اب … تا اومدم به خودم بجنبم با نفر بر رفتم زیر اب … خلاصه مرگ رو به چشمم دیدم که یکدفعه یکی چنگ زد بهم و منو کشید بیرون … خدا پشت و پناه اون بچه شیرازی بامعرفت باشه ..

خاطره سوم : کربلای چهار نفربرها رو توی نخلستون استتار کرده بودیم و چون عملیات لو رفته بود جو خوبی نبود … کلا دلهره داشتم و میترسیدم! یه شب میخواستم برم دستشویی تا در نفربر رو باز کردم یه گوله خورد به در نفربر و من از ترس خودم رو پرت کردم داخل … تا چند شب تو قوطی کنسرو رفع حاجت میکردم و پرت میکردم بیرون …تو منطقه هر روزش خاطره بود! خاطره های تلخ و شیرین !

نوشته‌شده در جامعه | 60 دیدگاه

اخدا عذاب میخوام … عذاب!

اخدا ما اخرش نفهمیدیم تو رحمان و رحیمی یا بی رحم و بخیل … به اسم تو ادم میکشند و الله و اکبر میگن! سر میبرند و قران تلاوت میکنند! اقا تکلیف ما رو روشن کن این جند الله ارتش شماست یانه! اگه هست که ما تکلیف خودمون رو بدونیم اگرم نیست به داد این گروگان ها برس! اخدا سر  نماز همیشه میگیم بسم الله الرحمان الرحیم … به نام خداوند بخشنده و مهربان! خدا اگه هستی … اگه میشنوی … یه بلایی نازل کن! زیر لوای اسمت خنجر به گلوی سرباز ها میگزارن … گلوله بارون میکنن! اعدام میکنن!

امروز سری زدم به وبلاگ جند الله! اعلام کردن دوتای دیگه از سرباز ها رو امروز کشتن و سه نفر دیگه رو هم به گروگان گرفتن که بعد از بازجویی و محاکمه اعدام خواهند کرد! اخه وقتی حکم اعدام رو بریدید دیگه محاکمه یعنی چی لعنتی ها! اینجوری ندیده بودم دیگه که به گروگان بگن تو رو بازجویی و محاکمه میکنیم بعدش هم اعدام!

اخدا یه بلایی نازل کن تا همه اونایی که به اسم تو ادم میکشن نابود بشن! اخدا اگه طوفان نوح کار تو بوده! اگه به قوم لوط تو عذاب فرستادی! اگه ابابیل رو تو فرستادی به جنگ سپاه ابرهه بازم میتونی یه کارایی بکنی! سعی خودتو بکن خدا جون …چرا اینقدر از ماها دور شدی! چرا صدای ناله مادر ها رو نمیفهمی … چرا اشک چشم دخترکان یتیم رو نمیبینی ؟دِچی بگم دیگه که کفر نباشه … چی بگم که حق رو ادا کرده باشم؟ اخدا هی میگی عذاب الیم عذاب الیم نازل کن خوب … یه تکونی به خودت بده تا بفهمیم اون بالا خدایی هم هست! خیلی از ماها یادمون رفته از تو … خیلی ها هم رو برگردوندن! خدایا رحمتت رو نمیخوام! خدایا نعمتت رو نمیخوام! گرچه همه نعمت هات به زوال اومده! اخدا عذاب میخوام … عذاب! اونم برای همه کسایی که کمر به قتل و اعدام ادما بستن …!

……………………………………………………………………………………………..

میدونم عین این پیرزنا شدم … میدونم دارم اب تو هاون میکوبم! اما چهره این سرباز گروگان گرفته شده رو که میبینم حالم گرفته میشه ! جوان ناکام … شهید …. شهید… شهید … شهید … بس نیست دیگه … بس نیست! تا کی باید جوان ناکام و شهید داشته باشیم؟ اینا دلشون حجله دامادی میخواست … زندگی میخواست … هی میکشند … هی میکشید .. تا کی ؟ تا کی ؟

نوشته‌شده در جامعه | 55 دیدگاه

ای بزنه به کمَرت اون نماز سید…!

جدا بعضی از ماها چجور مسلمونایی هستیم! نماز که میخونیم به هزار تا چیزفکر میکنیم الا به نماز و اینکه چی داریم میگیم تو نماز! دیروز به یه بنده خدایی میگم این که میگی ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب الناریعنی چی ؟ عین خری که به نعلبندش نگاه میکنه زل زده تو چشمام میگه من چمیدونم یعنی چی! میگم اخه خره چند ساله نماز میخونی؟ میگه بیست سال! میگم تو این بیست سال اینهمه گفتی ربنا اتنا … ربنا اتنا … نخواستی بفهمی یعنی چی؟ میگه قرانه دیگه! قرانه …. ! مادر بزرگی داشتم خدا رحمتش کنه قران رو میذاشت جلوش و خودش رو تکون تکون میداد قران میخوندو حتی معنی یک ایه رو هم بلد نبود!

دین اسلام میگه دروغ نگو ؛ گرونفروشی نکن ؛ کم فروشی نکن ؛ دزدی نکن ؛ مال یتیم نخور ؛ یتیم ازاری نکن ؛ عرق نخور ؛و هزار تا چیز دیگه اما خیلی از مامسلمونا انگار کریم! دروغ میگیم … گرونفروشی میکنیم …کم فروشی میکنیم … هرزگی میکنیم … فحاشی میکنیم …اوف اوف میکنیم … یتیم داغ میکنیم … اونوخ پای منبر امام حسینم میریم تو سرمون میزنیم …شرشر اشک میریزیم! نیمه شعبان هی میگیم عجل علی ظهورک! اخه نادون هی میگی عجل علی …عجل علی … اگه مهدی بیاد که اول ما مسلمونای اینجوری رو خ…یه کش میکنه که!

اقا توی حرم میبینم طرف زیارت نامه یک دستشه و داره با چشمای اشکبار زیارتنامه میخونه اونوخ با اون دست دیگش داره جیب بغلی رو میزنه! ای تف تو روت بیاد با اون زیارتنامه خوندنت! همسایه روبرومون یه سیده که تا صدای اذون میاد شال سبزش رو میندازه دور گردنش به کسبه میگه عجلو بالصلاه …عجلو بالصلاه … حاجی نماز …حاجی نماز ! صف اول نماز جماعت هم وایمیسته بعد از نماز هم تقبل الله میگه به پهلوییش! اونوخ شاگرد همین ادم براش ک…کشی میکنه خانوم میاره طبقه بالا! ای بزنه به کمرت اون نماز سید! خودشم نزول خورو چک نقد کنه!

اقا جان من امامزاده نیستم اما میگم هر گهی میخواین بخورین زیر لوای دین نخورین بی زحمت! برین اونورتر ….اونورتر….!

نوشته‌شده در جامعه | 48 دیدگاه

شور جوانی یا درویش مسلکی ؟

دختر زیبایی پهلوی کیوسک تلفن منتظر بود تا تلفن بزنه … دختر این زیبایی چهره و اندام رو با ارایش و پوشیدن لباس زیبا به اوج رسونده بود!

پسر جوانی هم منتظر بود تا تلفن بزنه و به دختر نگاه میکرد! دختر بهش گفت : چشماتو درویش کن … ادم ندیدی؟ پسر گفت :من یه پسر جوونم نه یک درویش که بتونم چشمامو درویش کنم! ادم هم زیاد دیدم اما نه به زیبایی شما … خدا زیباییها رو دوست داره ! منم بنده خدا هستم و زیباییها رو دوست دارم! این انصاف نیست که شما در عین زیبایی خود ارایی کنی و توقع داشته باشی که یک جوان مثل من با دیدن شما سرش رو پایین بندازه و خودش رو از دیدن اینهمه زیبایی محروم کنه! من هیچ مزاحمتی برای شما ایجاد نکردم … حتی به شما نزدیک هم نشدم! فقط نتونستم از دیدن اینهمه زیبایی بگذرم! در عین حال اگر نگاه من شمارو معذب کرد من عذر خواهی میکنم و از جایی دیگه تلفن میزنم… خدا حافظ!

دختر چند قدم دنبال جوان رفت و گفت : اقا

جوان برگشت و به دختر نگاه کرد … دختر گفت : من از شما عذر میخوام …. خیلی!

                                              

                                      *************************

این که ایا واقعا همچین اتفاقی افتاده یا نه مهم نیست! دیدن یا ندیدن …مسئله اینست! ایا این جوان و امثالهم حق داره ببینه یا حق نداره؟ این جوان که پره از شور و شوق جوانی و احیانا کار و امکانات ازدواج رو هم نداره اگه چشمان ابی یا عسلی دید میتونه توی اون چشم ها نگاه کنه؟ اگه اندامی متبلور با حرکات موزون دید میتونه با نگاه اون رو بدرقه کنه؟ ایا متهم به هرزه گی و چشم چرونی نمیشه؟ اصلا کاری به دین و شرع و عرف ندارم و به قضیه از بعد انسانی نگاه میکنم!

ایا لذت بصری یک جوان از جنس مخالف کاری ناپسنده یا پسندیده! توجه داشته باشید فقط صحبت ازلذت بصریه نه متلک و تماس لمسی یا امثالهم! کاری نداریم که یکی با این لذت بصری ممکنه به خدا برسه و بگه فتبارک الله احسن الخالقین و یکی هم پناه به دسشویی و لحاف ببره و یکی هم مرتکب گناه بشه … این برمیگرده به ظرفیت ها! ایا یک زن و یک دختر که این رو حق خودش میدونه که بتونه خود ارایی کنه و مطابق مد روز در اجتماع و خیابون ظاهر بشه میتونه نسبت به نگاه جوانی اشفته بشه؟ میشه از یک جوان انتظار داشت درویش مسلک باشه و فقط جلوی پاش رو نگاه کنه؟  و مهمترین مساله اینکه چرا باید در جامعه ما این نگاه ها زیاد شده باشه ؟

نوشته‌شده در جامعه | 55 دیدگاه

دست بردارین از سر شهدا…!

امروز خبرگزاری ایسنا نوشته بود بنیاد شهید استان قم قرار هست روز ۱۵ مرداد برای شش هزار شهید این شهر جشن تولد بگیره! قبلا مراسمی با عنوان های پاسداشت ؛ یادواره ؛ بزرگداشت و غیره شنیده بودم اما جشن تولد برای شش هزار شهید دیگه از اون حرفاست! حاج اقای پور امینی فرمودن در این روز خیابانها  چراغانی و مسابقاتی هم برگزار میشه!

والله ما از قدیم الایام یادمونه برای شهید سوگواری میکردن و یاد و خاطراتش رو زنده نگه میداشتن! از امام حسین و یارانش بگیر تا شهدای جنگ ایران و عراق … دیگه ندیده بودیم برای شهدا جشن تولد بگیرن و اذین بندی کنن! درسته که گفتن امسال سال نواوریه اما نه دیگه این نواوری های من دراوردی! حالا مثلا اگه یکی بیاد بگه تو ماه محرم برای شهدای کربلا جشن تولد بگیریم و خیابونها رو چراغونی کنیم گوشش رو نمیذارین کف دستش ؟

من اصلا با جشن گرفتن و این حرفا نه تنها مخالفتی ندارم بلکه لازم هم میدونم اما جشن تولد گرفتن برای شهدا رو نوعی بی حرمتی به خون شهدا میدونم! اقا جان میخواین جشن تولد بگیرین بیاین برین یتیم خونه زنجان که بچه یتیم ها رو داغ کردن جشن تولد بگیرین! دست بردارین از سر شهدا ……..!

نوشته‌شده در جامعه | 29 دیدگاه