مشهد و توریست های اسیای میانه !

یادمه چند سال پیش سیل توریست های اسیای میانه سرازیر شده بود مشهد و کسب و کار رونقی انچنانی گرفته بود ! توی خیابون تا دلت بخواد توریست قرقیز و روس و ترکمن و غیره میدیدی که زن و مرد برای خرید و تجارت اومده بودن … دلاری بود که به کسبه مشهد میدادن و همه چی میخریدن … انگار از سال قحط در اومده بودن ! از دمپایی بگیر تا مبل ! از پاکت فریزر بگیر تا پلاستیک عریض و شلنگ و رب و واجبی !

مشهد داشت حسابی جون میگرفت …جوری شده بود که دیگه مشتری داخلی رو تحویل نمیگرفتن و دنبال توریست بودن ! کم کم پدرسوخته بازی شروع شد … بعضی از راهنماها و سر گروه های ایرانی که مترجم توریست ها بودن شروع به رشوه گیری های کلان از کسبه کردند و بعضی از کاسب ها هم به حق خودشون قانع نبودن و دلشون میخواست یک شبه میلیاردر بشن و از این سفره باز بهره بیشتری ببرن برای همین شروع کردن به جنس تقلبی فروختن … طرف به جای دمپایی مواد نوی فروخته شده  دمپایی مواد کهنه میفرستاد تا به سود بیشتری برسه ! مبلیه به جای ابر داخل مبل از پارچه کهنه و چوب نامرغوب استفاده میکرد … پلاستیک فروشه پاکت فریزر صد گرمی فروخته بود زیر کیسه هفتاد گرمی میذاشت …! روابط جنسی هم شدت گرفته و چشم ها به دنبال زنان توریست بود و در بالکن مغازه ها یا زیرزمین  …….!

کم کم توریست ها دیدند جنسی که میبرند نامرغوبه و سرشون کلاه رفته و به دلیل بعد مسافت امکان مرجوع جنس نبود ! توریست ها هم زرنگ شدند ! نسیه جنس بردند و خوش حسابی کردند و اعتمادها جلب شد تا اینکه مبالغ کلانی از تجار مشهدی جنس بردند و دیگه پولش رو نیاوردن ! یه جمع زیادی از تجار که به نون و نوایی رسیده بودن و شلوارشون دوتا شده بود ورشکست شدند و به خاک سیاه نشستند !  زندان افتادند و چک هاشون برگشت خورد !

توریست ها دیگه نیامدند و راهشان را کج کردند طرف چین و ترکیه و دوبی تا تاجر مشهدی بفهمه که در تجارت راستی و درستی حرف اول رو میزنه و به همین اسونی یک بازار بکر رو از دست دادند ! دیگه نه از دلار خبری هست و نه از توریست ها … ناگفته نمونه که چند شرکت و کارخونه که بدور از دزدی گرگی با اسیای میانه روابط تجاری داشتند هنوز هم به کار خود ادامه میدن و نون درستی و صداقتشون رو میخورن !

Advertisements
این نوشته در جامعه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

19 پاسخ برای مشهد و توریست های اسیای میانه !

  1. egez :گفت

    به همه چب تاسف بايد بخوريم
    يه چيزايي يادم مياد ،

  2. esidarbedar :گفت

    سلام همشهری

    آره خوب یادمه . موقعی بود که تازه یکی دو سالی از استقلال این جمهوری ها از شوروی میگذشت . راسته خیابون کلاهدوز همون موقع در عرض کمتر از چند ماه همه شدن مبل سازی و مبل فروشی ! بعضیاشون به جای ابر تو مبلا شونه تخم مرغ کار میکردن !! بلبشویی بود .یکی نبود بگه حالا ، فرصت طلبی میکنی اقلا پلای پشت سرو خراب نکن بنده خدا .

    عبرت نمیگیرن این ملت

    یا علی

  3. ADAD :گفت

    Khoda nakonad ke Geda motaabaar shavad.

  4. آره / به چشم منم اومده بودن.
    یه مدتی خیلی زیاد شده بودن.
    اشکال کاسبای مشهدی اینه که فکر می کنن مردم خرن. از داخلی تا خارجی!
    البته جدیدا توی بعضی جاها می بینم که به آدم احترام میزارن و نمی خوان تا دسته جا کنن. قیمتشونم درسته!

  5. ش :گفت

    خداییش، شما که مشهدی این، اینکه می گن این خصلت مشهدی هاست، درسته یا نه؟ اصفهانی ها که خیلی چیزهایی که در موردشون می گن رو قبول دارند!

    جدای از اون، بله در تجارت، صداقته که اعتماد می یاره و اونم مشتری رو نگه می داره.

  6. نیک نگار :گفت

    از قدیم گفتن بار کج به مقصد نمیرسه …
    عجب جنس خرابی داشتن (بعضی از) این مشهدی ها!

  7. افشین صلاحی :گفت

    خدا پدرت را بیامرزد

  8. وهاب :گفت

    سلام مسعود جان
    اییییییی گفتی میم همو موقع تو پنجراه پایین خیابون تو سرای مرتضوی به ایناها موکت مفروختم یعنی کارمند بودم .ای صاحاب کار موکت اشغال مخرید دور شه حاشیه مدوخت مفروخت به اینا بدبختا .اینام لاش پودر رختشویی میکردن با دمپایی خداییش اجب بازاری بود . البته یادت نره اواخر دایم به حجابشون هم گیر میدادن باهاشون که صحبت میکردم ناراضی بودن از این قضیه ما ایرانیا هیچوقت قدر دان نیستیم . ولی باهات کاملا موافقم مشهدیا بسیار کاسبهای بدی هستن .

  9. شیخ الشیوخ :گفت

    درستی ؟
    صداقت ؟
    افسوس

  10. mashti :گفت

    سلام.سال 1373 و 1374 من توی گمرک مشهد با چند تا از دوستان ترخیص کار بودم خوب اوایل بیسکویت ؛ماکارونی؛میوه؛ ومواد پلاستیک…. اوضاع توپ توپ همه نون میخوردیم.تاجر راضی؛ ما راضی؛ اونا راضی؛ خدا راضی ولی یواش یواش طبق گفته شما کار بجایی رسید که ماکارونی بانام زابل و با آرم استاندارد توی کارتن تاید و برف و ریکا !!! و تعجب اینجاست هرسه تبدیل به یک کارتن شده بودند توی ماشین تک(10تن)همه از هم پاشیده شده بودن ماکارونی ها رو نمیشد از تو کارتن درآورد چون سلفون روش پاره میشد.
    یک سال نشد که گفتندماکارونی بهتر شیک تر و ارزانتر از ترکیه میگیریم!!
    خرما که نگو از شدت گرما کف کرده بود و بوی گند میداد.خلاصه کار ما پادوها(ترخیص کارها!!) که کساد شد و تمام. اونام دیدن جنسهای خودشون و چینی ا از ما کیفیتش بهتره پس ما مصرف کننده شدیم و اونا صادر کننده.
    سالار خیلی انشاء بدی شد خودت زحمت ادیتشو بکش مرسی

  11. aban :گفت

    متاسفانه زیاده خواهی همیشه آخرش همینه
    امیدوارم عبرت بشه
    به من سر بزن دوست من آپ کردم:
    به نظر میرسه رئیس جمهور ایران تبحر خاصی در خندوندن مردم داره و ریاست جمهوریش گرچه باعث نزول سطح اکثر چیزها شده ولی مطمئناً سطح شادی! مردم سیر صعودی داشته ، و جالب اینکه وزرای عزیز هم سعی میکنن از ایشون عقب نیافتن.
    جلسه یکشنبه محمود خان و فعالان اقتصادی برگزار شد و چند تا بمب خنده هم این وسط ترکید. رئیس تو این جلسه گفت نمیشود و نمیتوانیم در مقابل ملت…

  12. آریو :گفت

    خوب گفتی
    پدرسوختگی یعنی ذات ایرانی یعنی فرهنگ ایرانی یعنی شخصیت ایرانی یعنی تاریخ ایرانی یعنی هویت ایرانی یعنی مذهب و ایمان و اعتقاد ایرانی. تا دلت بخواد از این مملکت متنفر شدم. کاش میتونستم بگم مثل ۱۹۰۰ روی کشتی بدنیا اومدم و اصلا اهل هیچ کشوری نیستم.

  13. سروش :گفت

    از این مسایل بیشتر باید صحبت بشه

  14. دوشیزه شین :گفت

    این چیزهائی که در مورد کسبه گفتی باورم نمیشه که واقعا اتفاق افتاده.یعنی همچین مردمانی هم پیدا می شوند.(حرفم نفی سخنان شما نبود! اظهار تعجب بود)

  15. شادي خاچيکيان :گفت

    فداي سرت مشهدي ، فداي سرت .

    اين وسط که هيچي گير من و شرکتم نيومده … مشهدي شرکته پدرم ببخشيد شرکته من کارش واردات ماشين الات صنعتي هستش و خب تو تهران سري تو سرا داريم …

    صد تا کاسب و بازاري رو ميخريم و آزاد ميکنيم مشهدي …

    ما فقط با المان کار ميکرديم قديما ولي الان با چين هم کار ميکنيم … باور کن ما کلاه بردار و کلاه بذار نيستيم ها … :دي

    ………………………………………………………………..
    میگم شما کارمند نمیخواین احیانا 🙂

  16. سعید :گفت

    عین همین اتفاق توی مناطق مرزی آذربایجان هم افتاد . بدیش به این بود که آذری های اون طرف سالهای سال منتظر لحظه ای بودند که با آذری های ایرانی دوباره ارتباط برقرار کنند و متاسفانه این رفتار تمام اونها رو از آرزویی که داشتند پشیمان کرد.

  17. teroa :گفت

    سلام همشهری

    واقعا تاسف باره وقتی میری دوبی اشکت در میاد باورت نمیشه اینا تا 7-8 سال پیش تو چادر زندگی می کردن چه پیشرفتی کردن اونوقت ما..

    راستی وبلاگ جالبی داری توی وبلاگم بهت لینک دادم اگه می شه تو هم منو با این لینک به بخش دوستانتون اضافه کنید خیلی خوشحال میشم و منتظر جوابتونم
    ……………………………………………………………………..
    سلام
    ادرس وبلاگت رو نذاشتی برام 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s