نگفته هایی از جبهه !

توی منطقه اینجوری نبود که عین تو فیلما همه رزمنده ها ریش داشته باشن یا مثلا دعای کمیل برن …… یا همش سر نماز باشن و گریه کننُ سینه بزنن ! نه اینکه نبود خیلی هم بود اما بی نمازی هم بود …چپه تراشی هم بود … اهنگ های درخواستی هم بود ! بزن و برقص هم بود …! خلاف و خلافکاری هم بود !

گروهانی که من در اون خدمت میکردم بچه های کرمان و بم و جیرفت و نرمانشیر و راور فت و فراوون بودن … خیلی کم بودن توی این بچه ها که اهل خلاف نباشن ! خیلی هاشون سیگاری بار میزدن از گراس و حشیش و حال میکردن ..! البته اینا دست گرمی بود و اصلکاری تریاک و شیره بود ! بچه ها از مرخصی که برمیگشتن بدون استثنا پسته تف داده خانگی و خرمای رطب همراهشون بود …  تریاک و شیره هم توی شورتشون قایم میکردن تا بتونن از ایست و بازرسی رد کنن ! تا چند شب بساط حال و حول توی نفربر ها براه بود ! چراغ های والور توی نفربر ها اکثرا کنار طلقشون سوراخ بود برای داغ شدن سیخ ! سیخ و سنگ و چایی نبات و پسته و خرما و اواز دلتنگی بچه های سرباز … چه حالی داشت …!

وقتی هم که کفگیر به ته دیگ میخورد بعضی ها از یه روش جدیدتر برای گیج شدن استفاده میکردن و اون استفاده از مخلوط گازوییل و بنزین و استنشاق اون بود ! توی چادر تعمیر نگهداری نفربر ها یه بشکه بود که توش بنزین و گازوییل میریختن و سرشون رو توی اون میکردن و هی نفس عمیق میکشیدن ! سرشون رو که بیرون میاوردن تا چند لحظه ای گیج و دبنگ بودن !

راستش تو جبهه همش هم دلاوری نبود ! دوستان به من خورده نگیرن بابت این گفته ها … حقیقت تلخه ! از شجاعت ها زیاد گفتن … بذار من از ترس ها بگم … من خودم کم نترسیدم … من دیدم سربازی از گروهان خودمون رو که برای فرار از منطقه کلاش رو گذاشت روی پاش و شلیک کرد ! من دیدم توی عملیات خود زنی کردند با تیغ موکت بری … یا ادای موجی ها رو در اوردند تا از مهلکه دور بشن ! وقتی میگم مهلکه فقط اونایی میفهمن چی میگم که توی جبهه بودن ! باید بودی و میدیدی …. خدا نیاره دیگه …نیاره !

Advertisements
این نوشته در خاطرات ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

35 پاسخ برای نگفته هایی از جبهه !

  1. نه مشکلم که حل نشده اما عادی شده….
    این پست رو هنور نفرستادی بالاترین..شیطونه میگه بفرستمش!
    میخوای به ایمیل جدیدت دوباره بفرستم؟
    …………………………………..
    نه ایمیلم مشکلش حل نشده
    من نمیدونم چرا همینجا نمینویسی اخه ؟

  2. گلادیاتور :گفت

    اخراجی ها

  3. Arsin :گفت

    سلام دایی جون
    با چند تا از بچه های ورد پرس داریم یک کاری رو انجام میدیم .
    چطوری میتونی از ما حمایت کنی 🙂

    اینجا رو ببین : http://key1one.wordpress.com/b/
    …………………………
    سلام دایی
    کار خلاف نباشه دایی 🙂

  4. مهدی :گفت

    سلام بر آقا مسعود گل،

    منم مثل همه وقتی نوشته هات رو میخونم، اشک تو چشام جمع میشه. نوشته هات مثل نشتریه که از زخم جامعه حقیقت رو بیرون می آره. اما این نشتر کسی رو بیدار میکته؟ مردم ما -اول از همه خودم- خوابن. والا کسی مثل دختری که تو لینک پائین می تونین ببینینش پیدا نمیشد… خواب منی که میبینم از همه سنگین تره…

    نوشته هات در مورد جنگ بوی حقیقت تلخی رو میده که با عطرهای دروغین ازمون مخفی میکنن…

    الحق که حق مینویسی…
    بنویس که شاید بیدار شیم…
    به امید آنروز…
    یا حق
    …………………………………
    سلام اقا

    http://www.iranianuk.com/article.php?id=24332

  5. pantea :گفت

    خوب ترس از مرگ و تلاش برای زنده موندن يکی از اساسيترين غرايز انسانيه. اگر غير از اين باشه جای تعجبه.
    باز شما که داشتيد از مملکتتون دفاع ميکرديد و تا حدودی انگيزه داشتيد برای موندن و جنگيدن. فکر کن اونور مرز چه خبر بوده.

  6. دیروز یک نفر می گفت عاشق بوی گازوییله و من درکش نمی کردم… شما ما رو روشن کردی…
    آقا مگه سربازها هم از ایست بازرسی رد می شدن؟!
    ………………………………………………….
    اینجوری نبود که هر لباس شخصی راه بیفته بره جبهه … ایست بازرسی داشت و علاوه بر مدارک و برگه مرخصی در هنگام ترک کردن منطقه بازرسی میشدیم که اسلحه یا مهمات با خودمون نبریم و در برگشت هم برای اینکه خلاف نداشته باشیم ویا چیز های ممنوع دیگه !

  7. jevad :گفت

    این که چیزی نیست … معلممون میگفت تو جبهه خوشکل پسر هم چپه میکردن …

  8. 1divaneh :گفت

    اره …. نیاره … وقتی می گن جنگ ادم یه جوری میشه یه عده از این بچه قرتی های ریشو برمیگردن می زنن زیر گریه که ای کاش ما بودیم … امان از روزی که یه ترقه پیش پاشون بترکه یا اب پرتقال صبحونشون دیر بشه …. بزرگی می گفت خدا این مملکت رو از خشکسالی و دروغ حفظ کنه … که البته از دومی حفظ نکرد و این شد بلای جون ما … حاجی مخلصیم
    ………………………………..
    ارادت
    جنگ بلای خانمانسوزه !

  9. sheida :گفت

    مرسی که گفتی
    خویه نوشته شدن اینها و ماندنشان برای خوانده شدنش

  10. 1. عکسه خدا بود. چه قدر گویا و تمیز. آفرین
    2. در رابطه با احوال رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل؛ به قول مهران مدیری: به به، به به! (البته من تو جبهه نبودم و نمی تونم فشار روانی روی سربازان رو درک کنم؛ اینه که شما به عنوان یه جور برداشت طنز آمیز بگیرین)
    3. به نوشتن خاطرات جبهه ادامه بدین چون نکات پوشیده و ناگفته ای از اون دوران سرنوشت ساز رو به ما که اون دوران رو ندیدیم تفهیم می کنه.
    4. موفق باشین سردار!
    …………………………………….
    1. از دقت نظرت ممنون
    2.همون به به …به به 🙂
    3.گه گداری یه چیزایی میگم حالا
    4. من هنوز سربازم !

  11. پویا :گفت

    سلام
    سرباز که بودم یه سرگرد «را..»نامی بود که از دوران جنگ برامون زیاد حرف میزد (ارتشی بود)

    چون جایی خدمت کردم که 3 قوه ارتش/سپاه/ناجا/ حضور داشتند همیشه کل کل بین سپاهیا و ارتشیا دیدن داشت برام.

    جالب اینجاست که همیشه تو خیابون یکی مارو مخاطب قرار میداد و هرچی هم میخواست میگفت و ما هم چون ندیده بودیم باید قبول میکردیم !!!

    ولی وقتی اینا با هم کل کل میکرند دیگه نمیتونستند جلو ما خالی ببندن چون اون یکی مچشو میگرفت
    یکی از اون حرفای جالب این بود که یه روزی طبق معمول کل کل شروع شد بعد این سرگرد»را…» گفت این سپاهیا یه طوری حرف میزنن که انگار از اول این تیپی بودن ! امر بهشون مشتبه شده که مقدسن !
    انگار که نه انگار یه سری از همین سپاهیا اولین رکعت نمازشونو تو جبهه خوندن ! مگه نه جناب سرهنگ ؟
    ((سرهنگ مون سپاهی بود و با تکون سرش تایید معنی داری کرد !!!))

    جدای از اغراق ها و حرفای تکراری که همه میگن

  12. جیفات :گفت

    میبینم که از بار کردن دم عقرب خشک شده توی سیگار غافل بودی اخوی!!!
    البته جنوب نبودی عذرت موجه…
    ……………………………….
    اتفاقا غافل موندم … یعنی یادم رفته بود والا من جنوب بودم در اصل !
    البته زیاد نبود … من فقط یه بار دیدم جواد جان 🙂
    تو هم عملت سنگینه ها برار 🙂

  13. قشنگ نوشتی
    این رو اگه یکی دیگه که می دونست ولی خودش در جگ نبود می نوشت هم به قنگی متن تو نمی شد و هم این ارزش رو نداشت و کسی اهمیت نمی داد.

  14. رسول :گفت

    ممنون از شما
    برای این که روی دیگر یک بت را برای مردم نشان میدهید. البته این چیزهایی که شما می گویید واقعیت است و اصلا توهین به شخص یا اشخاص نیست اما
    ما در سرزمینی زندگی می کنیم که دروغ خوشمزه ترین طعام سفره هاست

  15. سارا :گفت

    ببخشيد، «چپه تراشی » يعني چه؟!!
    …………………………
    یعنی ریش و سیبیل رو از ته ته با تیغ زدن 🙂

  16. jenus :گفت

    سلام آقا مسعود
    من یه تالار گفتمان راه انداختم به چند تا مدیر نیاز دارم و از شما تمنا دارم دعوت من رو برای مدیریت قبول کنید.
    با تشکر
    ژنوس
    ………………….
    سلام
    من بعلت گرفتاری زیاد ممکنه همین وبلاگم رو هم تعطیل کنم 🙂

  17. majik :گفت

    دداش مسود تو هم که اهل حال بودی که!
    ای ول بابا اینجا همه ین کاره ان، انگار فقط ما موندیم.
    من کرمونی ام مسود جان (الان 7 ساله که مشهدم) ولی به این شدت که تو میگی ندیدم و نشنیدم، خداییش بنزین و گازوئیل رو جدی نگفتی دیگه نه؟
    …………………………………………….
    من تو نوشته های جدی شوخی نمیکنم ! خوب من فکر میکنم سن و سال و دوری از خانواده و همینطور منطقه جنگی شدت بخشیده بود تو اینکار ….

  18. اندیشه :گفت

    سلام مسعود آقا
    بابت این روشنسازی ممنونم!!!
    ایشالا که دیگه پیش نیاد
    آخه من از جنگ نفرت دارم نفرت هر جنگی میخاد باشه !!!!!!!

  19. bluecasino :گفت

    منم یه معلم داشتم که می گفت اونجا مجله های س.ک.س.ی بسیار زیاد بود و بچه ها اونجا بسی حال می کردن! 🙂

    نوشتت زیبا بود.

  20. نازنین :گفت

    salam.
    خوبین؟ یادمه پارسال بود شما اطلاعات خوبی بخ من دادید و چشم و گوشم را باز کردید . من خیلی ممنونم . اگر شما نبودید من هرگز واقعیت را نمی فهمیدم .
    آن بنده خدا هنوز به …ادامه می دهد و فکر میکنه من خبر ندارم .
    خیلی عالیه ادم بدونه ولی به روی خودش نیاره .
    ممنونم که کمکم کردی .
    دعا گویت هستم برادر خوبم
    ……………………………..
    سلام خواهر نازنین خودم
    خیلی خوشحال شدم از دیدن کامنتتون
    براتون ارزوی سلامتی و سعادت دارم … پسر قشنگتون رو میبوسم و امیدوارم زندگیتون روز به روز بهتر بشه ..
    التماس دعا ..

  21. خنیاگرباد :گفت

    با جمله آخر بد فرم موافقم! خدا نیاره دیگه …نیاره !
    میدونید مسئله اینه که اینجا همه چی مقدس میشه! اصلا اگه چیزیو مقدس نکنیم از گلومون پایین نمی ره!!! یه عده که از این مقدس کردن همه چی خوب نون در میارن! اما خوب بعضیام از سر ندونستن اینکارو می کنن! به نظرم به جای شما باید به این دو دسته خرده گرفت!!!!

  22. pasarghad :گفت

    اقا مسعود بازم سلام اين دفعه ازتون گله دارم به عنوان يه همشهري ازتون گله دارم گلم اينه كه شما با اين قلم زيبا بيش از اين اتضار داشتم
    انتضار داشتم چشاتونو روي اطرافتون نبنديد . گذشته خوبه چه تلخي هاش چه شيريني هاش اما نه در زماني كه حالمون از فرط بي حالي داره نابود ميشه .
    اما شايدم شما كار درست رو انجام ميديد نميدونم چه كاري ميشه واسه دستاي پينه بسته يه پيرزن كرد يا چه جوري ميشه عرق شرمو از پيشوني يه پير مرد يا بهتر بگم عرق شرم خودمون رو جلوي بچه ها وزن وبچه اون پير مرد پاك كنيم
    نميدونيد چه حالي ميشم وچه شرمي بهم دست ميده وقتي يه ادامس فروش ميبينم كه التماس ميكنه و زندگي رو تو فروش همون جعبه ادامسش ميبينه وبا پاهاي كوچيكش ميدوه دنبال ادم ها تا بتونه زنده بمونه وزندگي كنه
    ازتون خواهش ميكنم حداقل شما بنويسيد كه يادمون نره دور وبرمون چه خبر
    بنويسيد تا تو رويا هامون چشامون بسته نشه ويادمون نره كه اطرافمون چي ميگزره
    ببخشيد با اين نگارش ضعيف ويك نواخت سرتون رو درد اوردم
    موفق باشيد
    ……………………………….
    سلام
    چشم مینویسم همشهری 🙂

  23. راستی تهدید های شما هم اثر کرد…و در این بازی وبی هم شرکت کردم!بازی جدید هم ادامه بدید..تشکر

  24. alone141 :گفت

    سلام
    من نمي دونم چرا ماها اينطوري هستيم قرار نيست يكي بنويسه و ما بخونيم و بعد به به و چه چه بزنيم شما هم مثل داش مسعود ما مي بينيد بنيويسيد تا ديگران نيز از شما را بخوانند . اين كه همش خواننده باشيم فايده اي ندارد پس بايد ما هم بنويسيم و توقع نداشت باشيم كه فقط ديگران برايمان بنويسند . اين را اول براي خودم نوشتم و بعد براي شما كه مي خوانيد .
    آقا مسعود من خودم جبهه نرفتم ولي حكايتهاي زيادي رو شنيدم كه چطور فريب مي دادند و از آنها گوشت جلوي توپ مي ساختند و امروز هنوز هم از آنها و نامشان سوء استفاده مي كنند .
    ………………………….
    سلام اقا
    نوشتن خیلی خوبه … گاهی ادم سبک میشه !
    گاهی مینویسی و نوشته خودتو میخونی و گریه میکنی !
    عین یه البوم میتونی نیگهش داری …… شما هم بنویس 🙂

  25. jenus :گفت

    سلام اقا مسعود
    حالا اگه نمی خوای منت سر ما بذاری و مدیر یکی از انجمن های ما بشی ایرادی نداره ولی ما به افتخارت یه انجمن به نام وبلاگت راه انداختیم و یه عضویت افتخاری بهتون دادیم
    …………………………………..
    سلام
    شما خیلی لطف کردین … قابل نبودیم !

  26. saeed :گفت

    مسعود خان اطاعت امر شد، عكس گذاشتم
    …………………………………..
    تپل دوچرخه سوار بفرستش بالاترین 🙂
    عالی بود و ممنون 🙂

  27. pasarghad :گفت

    دوست نازنينم حرف شما كاملا متين ومنطقي اما منم ننشستم كه فقط بخونم ولي متاسفانه من قلم خوبي ندارم كه اگر هم داشتم به نافضي قلم اين دوست وهمشهري عزيز نبود
    شايد اگه ميتونستم ومينوشتم منم خيلي سبك ميشدم
    اما خدا اين موهبت رو به من نداده
    به هر حال ممنون از نظرتون

  28. اریا :گفت

    ببینم! شما مشهدی ها اون خانم های نزدیک های حرم رو چه جوری می بردین جبهه؟.

    شیدم شما بودین که کارای دیگه رو یاد بقیه دادین..!!!

  29. saeed :گفت

    «تپل دوچرخه سوار بفرستش بالاترین
    عالی بود و ممنون »
    مسعود جان فرستادمش بالاترين : https://balatarin.com/permlink/2008/3/30/1261046
    فقط عزيز، بقيه اش با شما،چون يه مشكلي پيش اومده من يه چند روزي نخواهم بود، دفاع از بنده با شما
    ……………………………………………….
    ممنون اقا
    کار اصلی رو کردی دیگه … خدا رحمت کنه پسر عموتو ..

  30. lale :گفت

    سلام همشهری. مرسی از نوشته هات. حق حق. بابام خیلی از اینا رو برام تعریف کرده. خیلی از گفته هاتو از زبون بابامم شنیدم و به حقانیتش مطمئنم. بازم مرسی. موفق باشی همیشه

  31. مهدی :گفت

    این خیلی واضحه که توی جبهه خیلی کارا میشده. اما آیا همش این بوده؟ یا درصد خیلی خیلی ناچیز؟ خوشگل چپه کردن… مست کردن… خوبه که از اونور پشت بوم هم نیفتیم.
    در مورد مهلکه ها هم قشنگ گفتی. توی همین مهلکه هاست که فرق یکی مثل چمران و صیاد با بقیه معلوم میشه.

  32. AdAd :گفت

    Mashdi salam,
    Do koheh boodi yana?
    Agh az lastik dozdi nagofto, to mantagheh ke maboodim charkhe ash paz khoonaro midozdidan, albate man oon moghe jeghel boodam va dav talab, vali taghireh mozeh ke midadand joon midad beri moozeh tahvil begiri koli jens ja mizashtand in akhavi haye sepayi. Golab berooshoon.

  33. AdAd :گفت

    Aqa Salame dobareh,
    Sharmandeh In web sit ham dar moredeh JAVAN PAHLEVAN Hosein Reza Zadeh neveshteh hatman bekhoonin:
    http://www.rediff.com/sports/2004/aug/24oly-lift1.htm
    Ezat ziad

  34. ali ghaemi :گفت

    ممنون
    به نظر من هم چیزهای زیادی در کشور ما وجود داره که
    متاسفانه به دلایلی بیان نمی شه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s