دلم سرخی اتش میخواد !

چهار شنبه سوری هم اون قدیما خوب بود ! گوله گوله اتیش درست میکردیم و از روش میپریدیم ! دخترای همسایه جمع میشدن و صدای خنده هاشون تو محل میپیچید ! دستامون همه زخم و زیلی بود بس که چوب شکسته بودیم ! دست و صورتمون سیاه بود  اما دلامون سفید عین برف … تنمون بوی دود میداد و گاهی دست و بالمون میسوخت اما حالیمون نبود ! ذوق میکردیم و میخندیدیم ! اخ چه خنده هایی … چه خنده هایی ! تو شلوغ پلوغی گاهی یه نیشگون از دخترای همسایه میگرفتیم صدای جیغشون هوا میرفت … ! نه دشمنی میفهمیدیم چیه نه ترس !

 بعد از اتیش بازی تازه اول ملاقه زنی بود …! با گریه و خواهش و التماس یه چادر از ننه میگرفتیم و یواشکی ملاقه مسی رو زیر چادر قایم میکردیم از خونه میزدیم بیرون ! با دوسه تا از بچه محلی ها میرفتیم محل های دیگه ملاقه زنی … در خونه مردم رو میزدیم و هر کسی یه چیزی میداد ! چه گوش نواز بود صدای سکه ای که توی ملاقه میفتاد ! چه خوشمزه بود یه مشت اجیلی که توی ملاقه میریختن ! چه شیرین بود دوسه تا شیرینی که توی ملاقه میذاشتن و چه ذوق کودکانه ای داشتیم اون شبا !

خدایا تو اون شبارو گرفتی یا ما نتونستیم نگهش داریم ! گرچه هیچ فرقی نمیکنه ! مهم اینه که دیگه اون شبا گم شد ! خیلی چیزا گم شد … انقلاب که شد یکی از اون دوستای ملاقه زن بسیجی شد ! یکی جنبشی شد ! یکیشون هم جلای وطن کرد ! اولی شهید شد ! دومی اعدام و سومی هم توی غربت پی بدبختی ! دور شدیم از هم …خیلی دور شدیم ! الان شبای چارشنبه سوری به جای اینکه دست و بالمون سیاه بشه دلامون سیاه شده …! نه صدای خنده …نه ذوق کودکانه … به جاش وحشت و ترس و واهمه ! زرد شده صورتامون همه … دلم سرخی اتش میخواد ! سرخی اتش ……!

Advertisements
این نوشته در جامعه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

17 پاسخ برای دلم سرخی اتش میخواد !

  1. آرش :گفت

    داشتم عصری با خودم فکر می کردم ؛ بیام برات کامنت بذارم در مورد رسمای قدیم چارشنبه سوری که چقدر خوش بودیم قبلنا زودتر بنویسی ؛ شاید همون تعداد آدمایی که می خونن حرفاتونو ؛ یکم بیشتر خوش بگذرونن و فقط منفجر نکنن همدیگرو !!! من هنوز بچّگی هام توی شهرستان یادمه که چقدر خوش میگذشت ؛ کل خانواده دور هم ؛ بزن و بکوب ؛ حالا مامانمون خوابیده و بابا هم پای اخبار و داداشم با رفیقاشو و منم با رفیقام !!! که نهایتا بریم یه طرقبه و برگردیم ؛ اونم هزار تا گیر بدن بهمون و مواظب باشیم اسپری فلفل تو صورتمون نپاشن و یه لاتی پیدا نشه جانباز 99 درصد سوختگیمون کنه !!! نمیدونم والّا ؛ امشب رو هم که انگار داریم پای اینترنت چارشنبه سوری می کنیم !!! چمیدونم والّا !!! هر سال دربغ از پارسال ؛ تازگی ها هم هر روز دریغ از دیروز !!!
    ………………….
    شایدم دریغ از ساعت و دقیقه !

  2. javid :گفت

    سلام عزیز..
    میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم؟

  3. javid :گفت

    ولش کن اینجوری نمیشه که…..
    بزودی تو بالاترین با هم یه گپ میزنیم…ای امپراتور بالاترین

  4. Ali Shams :گفت

    دوست عزيز سخت نگير… زندگي همينه، ما ايراني ها از هم دور شده ايم…

  5. سيروس :گفت

    امروز عصر از محل كارم به طرف خونه كه اومدم از بس مامور توي خيابون بود جدا يك لحظه احساس وحشت كردم

    من اروم توخونه نشستم و با ….. اس ام اس بازي كرديم
    برم كه خيلي خسته ام
    ………………………….
    سلام سیروس جان
    خسته نباشی اقا …امیدوارم سال خوبی داشته باشی 🙂

  6. Yek Hamvatan :گفت

    دوست عزيز سلام. اگر بياد بياوري چندي قبل نوشتم ما ملت عجيبي هستيم از حال متنفريم حسرت گذشته
    را ميخوريم و در آينده منتظر يک ناجي هستيم . جالبه که آينروزها رآديو و تلويزيون هم دارند بيش از گذشته
    به اداب و رسوم اين ملت بد ميگويند. اين تاريخ با تمام بديها و خوبيهايش مايه مباهت براي مردم ماست. در طول 30 ساله گذشته
    مردم ما جز حقارت چيزي نشنينند. در امريکا فيلم 300 را ساختند و در داخل تلوزيون ايران سريال هايي سراسر توهين و تحقير . براي ما ملت واقعاً جاي تاسف است وقتي ميبينيم دشمن دست در دست به ظاهر دوست دارند از ملت ما مردمي تحقير شده
    و بي اعتماده به نفس ميسازند. ملتي که هويتش, تاريخش و اداب و رسوم و فرهنگش را ازش بگيرند ديگر هيچ نيست. من نميدانم چه بلايي بر سر کودکانمان خواهد آمد? سوالي که برايم مطرح است اين است که ايا حکومتگران ميدانند که چكار مي کنند? اگر ميدانند پس دشمن هستند و اگر نميدانند واي به حال ما. در سايت ابطحي خواندم چه مي شد اگر محلي را براي مسيولين درست مي كردند که آنها از روي اتش بپرند? اين عوام فريب آنقدر ملت را احمق فرض کرده که بايد جاي خاصي براي اين فرستادگان خدآوند و انسانهاه منتخب ايجاد شود تا آنها هم تا حدي با ما ملت سراپا تقصير و گوسفند همراهي کنند?!! اينم از اصلاح طلب!! موفق و پايدار باشيد.

  7. اردلان. :گفت

    مسعود جان گرامی,

    آغاز سال 14086 اهورائی,7030میترائی,6757 آشوری,3745 زرتشتی,2566 شاهنشاهی,1387 خورشیدی بر تمام ایرانیان مبارک باد,

    سالی پر از بهروزی,بهزیستی,کامیابی,سرفرازی توام با بهترینها آرزو داشته با امید که سال جدید سال آزادی ایران و سال بازگشت به خویشتن در راستای سازندگی و مهرورزی داشته باشیم,

    سر سال نو هرمز فروردين
    بر آسوده از رنج روي زمين

    بزرگان به شادي بياراستند
    مي و جام و رامشگران خواستند

    چنين جشن فرخ از آن روزگار
    بما ماند از آن خسروان يادگار

    هر روزتان نوروز,نوروزتان پیروز باد,

    با احترام,

    اردلان.
    …………………….
    سلام اردلان جان
    من که سواد شما رو ندارم …. خیلی ساده میگم عیدت مبارک اقا 🙂

  8. jenus :گفت

    نمیدونم این نارنجک درست کردن رو کدوم مادر ….. به بچه ها یاد داد
    بر پدر و مادرش لعنت………….
    مسعود جون خیلی متشکرم

  9. خداییش 4شنبه سوری هم مثه رسم و رسومای دیگه داره از بین می ره!!..اینو دیروز حس کردم..چون تنها چیزی که ندیدم شادی و سرخی آتیش بود!!…

  10. عرفان :گفت

    حقی که این عنوان وبلاگ واقعا برازنده و به جاست… دلمان کباب شد بازهم با خوندن پستت!

  11. اردلان. :گفت

    دانشجوی ايرانی در آتش سوخت، ولش كن، كودک غزه را بچسب,

    باور نمي‌كنم. هربار كه اين دستگاه كوفتي را روشن مي‌كنم و به اخبار ايران سر مي‌زنم از روشن‌كردنش پشيمان مي‌شوم. سوختند. به همين سادگي. مي‌نويسم و پاك مي‌كنم. يك لحظه تانكر و اتوبوس و بعد بوم و بعد ۲۲ جنازه زغال شده. حال مجروحين هم كه معلوم است. لابد خوشا بحال آنها كه درجا كشته شدند.

    ۲۰ سال پيش در همين ايام تهران زير موشك‌باران عراق بود. هر روز دو تا سه تا موشك مي‌خوردند به شهر و آدم‌ها كشته مي‌شدند. فكر نمي‌كنم هيچ‌يك از اين ۲۲ دانشجوئي كه كشته شدند آن موقع بدنيا آمده بودند. آيا ما نسل‌ها را مي‌زائيم و مي‌پرورانيم تا يكي را با آتش موشك بكشيم و ديگري را در آتش تانكر نفت بسوزانيمش؟ آنچه را هم كه ماند با آتش زير قاشق تزريق مي‌كشيم. چقدر راحت گناه همه چيزمان را به گردن بيگانگان مي‌اندازيم و بعد خودمان ضحاك‌وار جوانان‌مان را سلاخي مي‌كنيم.

    اصلا فكرم كار نمي‌كند. ننويسم بهتر است. انگار ارزش گوسفند در مملكت من از آدم بيشتر است. حالا چه اتفاقي مي‌افتد؟ هيچ. آيا نمايندگان ما كه من و شما گريبان يكديگر را براي فرستادن و نفرستادن‌شان به مجلس همين دو سه روز پيش گرفته‌بوديم پس از وردشان به مجلس بجز اينكه يقه و ديگر جاهاي‌شان را براي «غزه» و كودكان «غزه» در مجلس «ايران» جر بدهند قدمي براي بهبود اوضاع جاده‌هاي كشور برخواهند داشت؟

    ما يا نمي‌فهميم يا خودمان را مي‌زنيم به نفهمي. جاده‌هاي كشور هم دست امپرياليسم هستند؟ آدم كم داريم براي رسيدگي به امور جاده‌ها يا پول نفت بشكه‌اي صددلار كافي نيست؟ تحريم‌هاي اجنبي بر روي رسيدگي ما به امور جاده‌ها مان تاثير گذاشته؟ قير و آسفالت و بولدوزرمان هم تحت تحريم است؟ قبلش هم كه وضع همين بود. با هزينه نيروگاه ۲۰۰ و چند ميليون دلاري براي نيكاراگوئه و وام هزار ميليون دلاري به عراق چقدر مي‌توان به امور جاده‌هاي كشور سر و سامان داد؟ حالا پول توي جوب ريختن‌مان براي حماس و حزب‌الله بخورد توي سر رهبران‌شان.

    آي آدم‌ها، دارم مي‌تركم از فشار اين همه حماقت محض كه در خون بسياري از ما مردم جاري است. خدمت خانواده‌هاي اين دانشجويان قرباني تسليت عرض مي‌كنم. خير سرم مي‌خواستم از امروز شروع كنم و به تك تك دوستان وبلاگ‌نويس سر بزنم و عيد نوروز را پيشاپيش تبريك عرض كنم كه اين حادثه پيش آمد. انگار عيدمان هم بايد حتما با عزا همراه باشد.

    با اينهمه غم در خانه دل اندکی شادی بايد که گاهِ نوروز است,

    در اين جا، دلم مى خواهد به گوشه تاريكى از تاريخ ايران اشاره اى بكنم تا هم شاهدى براى حرف هايم ارائه داده باشم و هم اداى دينى كرده باشم به آن قهرمانان گمنامى كه امروزه ما، همهء هستى تاريخى و فرهنگى خودمان را مديون فداكارى ها و پايدارى هاى آنان هستيم: من در باره ء قتل عام ها، غارت ها، ويران كردن شهرها و آتش زدن كتابخانه ها و آواره كردن دانشمندان شهرهاى نيشابور، بخارا، مرو، خوارزم و سمرقند (كه از مراكز مهم علمى و فرهنگى ايران و جهان در قرون وسطى بودند) بوسيله « قُتيبه بن مُسلم» (سردار عرب در فتح خراسان) در كتاب «ملاحظاتى در تاريخ ايران» صحبت كرده ام. در تواريخ سيستان آمده است:

    وقتى كه سپاهيان «قُتيبه»، سيستان را به خاک و خون كشيدند، مردى چنگ‌نواز، در كوى و برزن شهر -كه غرق خون و آتش بود- از كشتارها و جنايات «قُتيبه» قصه‌ها مى‌گفت و اشک خونين از ديدگان آنانی كه بازمانده بودند، جارى مى‌ساخت و خود نيز، خون مى‌گريست… و آنگاه، بر چنگ مى‌نواخت و مى‌خواند:

    با اين‌همه غم
    در خانهء دل
    اندکی شادی بايد
    که گاهِ نوروز است

    مسعود گرامی,دوستاران سایت شاتوت و همه بازدید کنندگان این جایگاه مهر هر روزتان نوروز نورزتان پیروز باد.

  12. websaz :گفت

    حقیقتا منو بردی به یه بازه زمانی شیـــــــــــــــــــــرین . ممنون .شاتوت

  13. jevad :گفت

    فک کنم دچار یه جور یاس فلسفی شدم … چون هیچ رقمه چهارشنبه سوری نداشتم … نه جدیدش و نه قدیمش … 😦

  14. مرجان :گفت

    سلام همشهری

    بهر حال امیدوارم شب 4شنبه سوری خوبی رو پشت سر گذاشته باشی
    برایت در سال نو سعادت .شادکامی و بهروزی از خداوند بزرگ خواستارم
    روزت نو
    لبت خندان
    نوروزت مبارک
    ……………………………
    سلام
    منم سال خوبی رو برای شما ارزو میکنم … زنده و با طراوت باشین 🙂

  15. یا مقلب القلوب و الابصار یا محول الحول و الاحوال یا مدبراللیل و النهار حول حالنا الی احسن الحال پیشاپیش فرا رسیدن حلول سال جدید را به شما دوست عزیزتبریک عرض می نمایم امیدوارم سال1387 سالی توام با موفقیت و شادکامی برای همگان باشد در لحظه سال تحویل مارا فراموش نکنید التماس دعا- [گل][گل][گل]
    ……………….
    سلام
    منم از مشهد مقدس برای شما ارزوی سلامتی میکنم و در پناه خانواده سال خوبی برای شما ارزومندم 🙂

  16. dashpori :گفت

    سال نو مبارکت باد

    یکم قند مینوشتی شب عیدی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s