قورباغه و مار … !

عملیات کربلای پنج پای فرمانده گروهانمون ترکش خورد … به پشت خط که انتقالش دادن پای راستش رو از بالای زانو قطع کردن ! خیلی حالم گرفته شد … روحیه مو از دست دادم … میترسیدم ! خدا وکیلی اونقدر که از قطع عضو میترسیدم از شهید شدن نمیترسیدم ! شب ها همش خواب میدیدم پام قطع شده … میدیدم روی ویلچر نشستم ! از خواب که میپریدم به پاهام دست میکشیدم ببینم هست یا نه ! حسابی کم اورده بودم … بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنین ! با خودم عهد کردم اگه قطع عضو شدم خود کشی کنم …!

این ترس با من بود تا اینکه مامور شدیم به کردستان … نزدیک مریوان مستقر شدیم و اردو زدیم ! یه روز غروب کلاش رو برداشتم و رفتم توی مسیر رودخونه ای که از نزدیک اردوگاه میگذشت ! کنار رودخونه پر از لاکپشت بود که با صدای پای من شلپ شلپ خودشون رو توی اب مینداختن ! هیچ کس نبود …. فقط صدای قورباغه ها بود که قور قور میکردن …از بین صداها صدای یک قورباغه با بقیه فرق میکرد … احساس کردم داره ناله میکنه قااااا…..قاااا …..

دنبال صدا گشتم …. کنار رودخونه ماربزرگی رو دیدم که این قورباغه رو داشت میبلعید ….  قورباغه داشت اخرین نفسهاش رو میکشید و چون در حال خفه شدن بود اینطوری صدا میداد …قاااا…قااا… دوسوم از بدن قورباغه توی دهن مار بود و بقیه بدنش بیرون ! پوتینم رو گذاشتم روی گردن مار و فشار دادم … دهان مار باز شد و قورباغه پرید توی اب شنا کرد رفت ! پامو که برداشتم مار هم سریع فرار کرد رفت لای سنگها …! یه لحظه نشستم کنار رودخونه … هیجان داشتم و میلرزیدم ! دیگه مسئله مرگ و قطع عضو برام حل شده بود … احساس سبکی میکردم ! دیگه نمیترسیدم … حس کردم خدایی که من رو وسیله کرده که زندگی رو به قورباغه برگردونم اگه صلاح باشه میتونه مواظب منم باشه …! حتی تو خط مقدم جبهه ..!

Advertisements
این نوشته در خاطرات ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

18 پاسخ برای قورباغه و مار … !

  1. خبرنگار :گفت

    قشنگ بود
    ___________
    ممنون خبر نگار عزیز 🙂

  2. آناهیتا :گفت

    زیبا بود
    و باعث دلگرمی
    موفق باشید
    _______________________
    ممنون دوست عزیز
    شما هم موفق باشید

  3. مرصاد :گفت


    _______________
    چاکر عمو مرصادم هستیم با این سه نقطه 🙂

  4. محمد :گفت

    سلام
    ممنون از مطلب خوبتون
    موفق باشید
    ____________________
    سلام محمد جان
    ممنون

  5. جلال :گفت

    خدا….!…معلوم نشد انسان بزرگترین مخلوق خداست یا مفهوم خدا بزرگترین مخلوق انسان!…به هر حال مو با نوشته هات حال موکونوم دِداش!
    _________________________
    همو حال کردم مهمه دداش …مخلص اقا 🙂

  6. محمد :گفت

    ساده می نویسید و دوست داشتنی من هم مشهدی ام و این شهر را دوست دارم نه به خاطر امام رضا که به خاطر سیاهه ای از تناقض ها که در آخر به
    ابتذال سایر شهر ها نمی رسد شاید به خاطر امام رضا!
    هرچه است بلوار ملک آباد تمیز است کوهسنگی هم جا پای شاه دارد
    و نفرینی که باد تا وسط باغ ملک آباد می برد !
    ___________________________________________
    سلام
    حیف از بلوار ملک اباد که دیگه یک تونل سبز نیست …. و اما باغ ملک اباد ابادتر از همیشه !

  7. ياسي :گفت

    اميدوار كننده بود وزيبا
    ___________________
    ممنون 🙂

  8. مهدي :گفت

    سلام
    ميدونيين جالبيش به اين بود كه فكر كرديم قورباغه اي رو نجات داديم، نميگيم ماري رو ….
    از كجا به درستي كارمون مطمئن ايم؟ چي فكر مي‌كنيم؟ چرا اينجوري داوري مي‌كنيم؟ ميدونين تو حيات وحش كاري مغرضانه صورت نميگيره، اونجا نه مار ستمگر بود و نه قورباغه ستمديده. نجات يعني چه؟
    _____________________________
    سلام
    مهم اون احساس خوب بود … حالا یا معقولانه یا خیر ! اون قورباغه ممکنه فرداش خورده بشه … این اصلا مهم نیست … مهم از داخل دهان مار نجات پیدا کردنه ..!

  9. جواد :گفت

    سلام .راستش ما نفهميديم كدوم طرفي هستي!واقعا گيج شدم.حتما ميخواي بگي طرف حق.
    _________________
    سلام
    جواد جان مگه ادما باید حتما یک طرفی باشن ؟ من دنیا رو به حق و باطل تقسیم نکردم داداش !

  10. کریم :گفت

    سلام
    از اینکه دیدم یکی از بچه های جنگ داره وبلاگ می نویسه خیلی خوشحال شدم.
    ما نیاز داریم تا تجربه های گذشته را بازخوانی کنیم. و فضای وب مناسب ترین جاست. امیدوارم دیگر دوستانت هم به شما بپوندند.
    اما در مورد این پست باید بگویم که کمی بی منطقی در مشاهده می شود. نه اینکه همه منطق دانیم.
    ولی خوب به هرحال پشه ها خوراک قورباغه میشن، قورباغه هم خوراک مار و شایدم مار خوراک عقاب و یا هرچیز دیگه و برو تا آخر
    شما به نوعی توی این چرخه دست بردید. بالاخره اون قورباغه نشد یکی دیگه.
    اما اگه این کارتون تونسته این توجیح رو برای شما بیاره که یکی مواظب شماست خوب اون یه چیز دیگه ست.
    _______________________________________
    سلام
    برای یکی دیگه از دوستان هم توضیح دادم اون زیر … شاید همون قورباغه یه ساعت بعد اسیر مار دیگه ای میشد … مهم اون حسی بود که برای من ایجاد شد … یه اتفاق کوچک کلی تاثیر گذار بود و این مهمه … و اینکه اگه کاری بخواد نشه نمیشه !

  11. .. :گفت

    سلام آقا مسعود
    مرسي اين نوشته هم جالب بود و حس شما رو منتقل كرد

    ميگم اينجا چقدر حال و هواي مشهد و بچه مشهدي ها رو داره !!
    حسوديم ميشه مشهدي نيستم
    _________________________
    علیک سلام
    معمولا هر کسی به شهر خودش افتخار میکنه /…. شما هم همینطور 🙂

  12. saba :گفت

    قشنگ بود!
    __________
    ممنون

  13. مرصاد :گفت

    مسعود خان … چن روزیه ای اینترنت ما بالاترین ر فیلچر کرده تو نمدنی بره چی ایجوری رفته ؟
    ________________________
    با ای ادرس بیا داداش
    https://balatarin.com/

  14. سروش :گفت

    میگم یه خرده عکس سر برگت رو عوض کن
    ___________________
    چشم … الان عوض مکنم 🙂

  15. Avaz :گفت

    vali naghse ozv bad dardiye
    ___________________
    خئا قسمت هیچ بشری نکنه … محتاج دیگران بودن خیلی بده … مادر بزرگم خدا بیامرز همیشه میگفت خدا ادم رو عبد ذلیل نکنه !

  16. persian365 :گفت

    سلام امیدوارم حالتون خوب باشه
    من تازه با این وبلاگ آشنا شدم هنوز مطالب این وبلاگ رو دقیق مطالعه نکردم
    برای همین در مورد مطلب چیزی نمی گم
    وبلاگ شما رو در فید خوان خودم قرار دادم

    موفق تر باشید
    ____________________________
    سلام
    شما هم موفق باشید ..

  17. Avaz :گفت

    madar bozorge khoda biyamorze man hamishe az zamin giri mitarsid ,vali nemidonam to hekmate khoda chi bod ke 5 sale akhare
    omresh zamingir shod va hata nemitonest bege goshname ya teshname faghat az negash bod ke ma mikhondim

    __________________
    خدا رحمتش کنه …چه پنج سال سخت و پر مشقتی !

  18. mehtii :گفت

    haji damet garm jaleb bud

    safato!

    dat neveshtehato vase ma ham yek posti bokon.

    mamnun mishim.

    maram marame mashad

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s