غم نون ….غصه خرجی !

 

 تمام سرمایه پیرمرد داخل یه جعبه کوچک بود ! چند بسته سیگار و کبریت و فال حافظ … جلو رفتم و بهش گفتم عمو جان یه فال بده ببینم … فال رو که گرفتم ازش پرسیدم چند سالته عمو ؟ گفت : هفتادو دوسال عمو جان ! گفتم : تا کی میخوای کار کنی ؟ گفت : تا وقتی که غم نون نِدشتِه بشُم ! گفتم : کی غم نون نداری ؟ گفت وقتی که بیمیرُم عَمو جان ! اوموقع نه غم نون دِرُم نه غصه خَرجی ! راحت مُشُم …. راحت !

Advertisements
این نوشته در جامعه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

23 پاسخ برای غم نون ….غصه خرجی !

  1. fakerainbow :گفت

    Akheyyy, zendegie bi rahm.

  2. جویبار :گفت

    ممنون از نوشته‌هات …

  3. keyhoo :گفت

    سیگار

    با طعمِ شیر کاکائوی داغ؛

    مشروبِ اسلامی

    با طعمِ هوای خوشِ هَپَروت؛

    معشوقِ جذاب؛ بی ضرر و با دوام

    با طعمِ فراموشیِ محض در ایام امتحان و روزهای پر مشغله‌ی کاری،

    قابل دسترس در تمام لحظات دلتنگی و احساس خلأ و پوچی؛

    مزه ی اصیل زندگی

    با طعمِ مسخِ کافکا

    با اسانسِ کوریِ ساراماگو

    با بوی صد سال تنهایی مارکز

    در رنگ‌های مختلف، به جز رنگِ انسان و سمبولهایِ یونگ

    دنیا عجب جای شگفت انگیزی است!

  4. رویا :گفت

    زمستونای مشهد سرمای سوزنده ای داره. چی بگم از اونایی که این سرما رو به چه سختی تحمل می کنند. به چه سختی …
    شب چله و آدم برفی و خرید نوروز و هیجات برف باریدن روی سر… همه اینه رنگ می بازند وقتی بعضی صحنه ها رو آدم می بینه.

  5. پرواز :گفت

    بنده خدا…..

  6. فرهود :گفت

    واقعت تلخه!!!
    حالم خیلی بد شد !
    خدا کجایی؟

  7. myminimals :گفت

    چی میشه گفت.جز افسوس و صد افسوس

  8. سجاد :گفت

    ای بابا شاد بودیما یه دفعه از دشبوردم اومدم اینجا و بد ضد حال زدی
    خدا همه رو کمک کنه
    ______________________________________
    من شرمنده ام 😦

  9. rooznote :گفت

    برای همه ی این عموهای پیر و راضی به مرگ:
    گیر خواهد کرد روزی روزیت
    در گلوی مال مردم خوارها
    من به در گفتم ولیکن بشنوند
    نکته ها را مو به مو دیوارها

  10. سلام

    خوشحالم با وبلاگتون اشنا شدم

    حس خوبی دارم از خوندن مطالبش

    راستی من گنابادی هستم
    _______________________
    سلام
    گنابادی ها همه ادمهای خوبی هستند … توی گناباد تشکری رو میشناسم و باقرزاده قوژدی …. به هر حال ممنون 🙂

  11. هاشم :گفت

    میگم نمیشه پول یه بشکه از اون نفت ها رو به این پیر مرد بدن.!

  12. آق مجید :گفت

    دست بردار از این در وطن خویش غریب.
    قاصدک تجربه های همه تلخ،
    با دلم می گوید
    که دروغی تو ، دروغ
    که فریبی تو، فریب.
    قاصدک، هان، ولی آخر ای وای …
    راستی آیا رفتی با باد؟
    با توام، آی کجا رفتی؟ آی….
    راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
    مانده خاکستر گرمی، جایی؟
    در اجاقی – طمع شعله نمی بندم- اندک شرری هست هنوز؟
    قاصدک،
    ابرهای همه عالم شب و روز
    در دلم می گریند

  13. جلال :گفت

    کاش ازش می پرسیدی سال 57 چی کار می کرده؟…..عکس امامشو تو ماه دیده بود یا نه؟
    ________________________
    کار ما نمک ریختن به زخم نیست عزیز !

  14. آرمین :گفت

    مسعود جان تو باید مداح و روضه خون میشدی.خوب بلدی اشک ملت رو دربیاری
    ___________________________________
    اون اشکی که پای روضه و مداحی میریزی فرق میکنه با اشکی که از خوندن نوشته های من توی چشمت جمع میشه داداش … زبونتو گاز بگیر محکم …. محکم !

  15. مرصاد :گفت

    ساختمون پشت سرش خیلی آشنا میزنه این عکسو کجا گرفتی …
    ____________________________________
    مرصاد جان یه خورده به ذهنت فشار بیار میفهمی ….در ضمن عکاسش من نیستم …

  16. .. :گفت

    إ اين آقا رو ميشناسم.. هر روز ميبينمش هر روزه هر روز
    بعضي وقتا ليف ميفروشه بعضي وقتا لوازم خياطي سوزن .. كش سنجاق قفلي
    بعضي وقتا هم انشگتر و تسبيح يه وقتايي هم جارو شمالي و …….

    چرا اينجا همه گريشون گرفت؟؟ چرا حالشون بد شد؟ مگه اين آقاهه رو نديدن تا حالا؟ يا اين كه هميشه چشاشونو ميبندن رد ميشن از كنار ش؟؟
    شايدم من از بس ديدمش برام عادي شده ..تكراري شده !!!

  17. جلال :گفت

    این نمک نبود که به زخم کسی بخواد ریخته شه!…..جهل امثال این پیرمرد بود که هم اونو هم منو هم تورو به این ناکجا آباد کشوند عزیز! خود کرده را تدبیر نیست.
    ______________________________________
    بی انصافیه که کاسه کوره ها رو سر اون بشکنیم …. یادت رفته از دانشجوها …. تحصیل کرده ها … ارتشی ها … ملی مذهبی ها … بخوای تقسیم کنی ریزه سنگی هم نصیب اون نمیشه … اگر هم بشه عیبی نداره … بیسواد بود …جاهل بود … نادان بود بقیه چی ؟

  18. محسن :گفت

    می تراود مهتاب ، می در خشد شبتاب، نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکن……

    نیما

  19. j.j :گفت

    سلام من اولین باره که از سایتت دیدن می کنم
    نوشته هات اشک آدمو در میاره
    _______________
    سلام
    درد جامعه همیشه اشک ادمو در میاره ..

  20. Amir :گفت

    daram be in fekr mikonam ke kash ye khabar name dashty ke mishod fahmid ke key neveshte jadid dadi
    chon injori ke mpish mire fekr konam hamchin motad besham ke har saat biam chek konam
    behesh fekr kon
    ______________
    باشه …فکر میکنم … یا یه نظمی میدم !

  21. تصويري مثل اين رو
    بارها ديدم
    بارها غضه خوردم
    بارها دلم مي خواست كاري انجام بدم
    بارها سعي كردم فراموش كنم……..
    ولي
    ………………..
    ………………..
    ………………..
    ……………….

  22. maral :گفت

    سلام دوست عزيز
    بعد از جريان دانشگاه زنجان ( كه نفهميديم اخرش چيه به چي شد مثل همه اتفاقات اين مملكت) با شما و اين فضاي راحت اشنا شدم و هميشه مطالبت رو ميخونم ممنوم از توجهت و مطالب خوبت
    يه خواهشي دارم كاش يه نظز سنجي در مورد انتخابات رياست جمهوري ميذاشتي تا بيشتر با نظريات دوستان برخورد داشته باشيم شايد نيازه كه همديگه رو روشن كنيم هر چند كه بعيد ميدونم ابادي به اين مملكت برگرده ولي…
    ممنون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s