گاهی که افسرده ام ؛ گاهی که داغونم ؛ گاهی که سرم درد میکنه و حوصله هیچکس حتی خدا رو ندارم میرم سراغ وبلاگ حسین نوروزی ! چه نعمتیه تو این دنیای مجازی این وبلاگ ! قبلا به حسین گفتم که چقدر دوستش دارم …! حسین هم به شوخی چیزی گفت و گذر کرد !
دیشب که وارد وبلاگش شدم اهنگ زیبا و ملایم وبلاگ شروع کرد به زدودن گرد و غبار ذهنم ! عین توی ارایشگاه که ارایشگر موهای اضافی سرت رو میزنه و شاداب میشی ! عین توی حموم که کیسه میکشی و چرک های تنت گوله گوله میریزه رو زمین و دوباره با طراوت میشی ! شروع به خوندن کردم و بیشتر از شب های دیگه لذت بردم ! توی این وبلاگ یه زندگی موج میزنه ! عشق رو میتونی حس کنی ! حتی میتونی لمس کنی ! گاهی چند خط رو میخوندم و لبخند خفیفی روی لبم نقش میبست ! گاهی بی اختیار میدیدم داره اشک هام میاد ! لامصب تو چه میکنی با این کلمات که اینجوری میتونه ادم رو زیر و رو کنه ؟
پای وبلاگ حسین که میشینی روحت جلا پیدا میکنه ! لامصب عین کارواش میمونه ! میشوره و برق میندازه ! هی هر چی میری جلوتر کیفور تر میشی ! عین وقتی که پیک سوم عرق سگی رو میری بالا ! یا عین کام پنجمی که از وافور میگیری ! ببخش حسین جان که قداست کلامت رو با نجاست عرق مقایسه کردم ! گاهی الکن میشم در مقام تعریف بخدا … درجا میزنم ! بذار بگم عین وقتی که نماز عشق رو سلام میدی ! حسین تو شاعر نیستی ! تو نه در بند قافیه ای نه در فکر جاذبه … حسین من فکر میکنم تو تمام وجودت شعره ! حس میکنم وقتی میری سبزی فروشی ! وقتی میری سیگاربخری ! وقتی میری جگرکی سر خیابون دو سیخ جگر بخوری شعر میگی … حس میکنم اگه شعر رو از حسین بگیرن چیزی ازش نمیمونه حتی به اندازه سر سوزن !
و اما بانو … بانو که میگم دست و دلم میلرزه ! و چقدر ذوق میکنم کلامت را به حسیم میخوانم بانو !






دستات رو میبوسم. منت گذاشتی و شرمنده کردی. ممنون. ممنون و ممنون و ممنون و یکدنیا ممنون.
زنده باشی و شاد با خانواده و عزیزانات.
علی علی داداش
……………………………..
اقایی حسین جان
یا علی …
ما هم عشقولانه می نويسيم! يه سر بيا!
سلام مشهدي
ميدوني رفتم و يکمي خوندم .
مشهدي من چي پس ؟ من گم شدم رو چطور پيدا کنم ؟
خسته شدم از اين دنيا ، از مردمش … از تضاد و از دو رنگي …
هيچيش درست نيستش اين دنيا .. هيچيش …
ميدوني ، حکايت من و من دوم من هست ، همونجور که يجايي ، يروزي ، تالستوي کبير گفته بود :
دانش خواسته ها را افزون کند ، خواسته ها نارضايتي پرورد و انسان ناراضي بيچاره و اندوهگين است .
مشهدي من اندوهگينم ، خسته و بيچاره …
——————————————————————————————-
نبینم اندوهگین باشی
شادی بعد از غم لذت بیشتری داره … در ضمن ممنون …. خیلی
حالا حال یوزی رو درک میکنم
اونی که می رفت سر کوچه دو سیخ جیگر بگیره و یه پاکت سیگار عبدی بود!
اشک و آه و انتظاری که تمام نشد .
نا امیدی هم هست؟
فقط همین
سلام. همشهری
وبلاگش زیبا بود ولی کمی سنگین که من خوب نمیفهمیدم چیه!!!!
ضمنا اگه دیگه ننویسی خیلیها خوشونو از ارثت محروم میکنن چون الحق والانصاف برایمن از پدرم هم بیشتری!!!از اون دوستانم که از دسته تو ناراحت شدن میخوام که بیخیال بشن .ضمنا دعوت نامه بالاترین که محبت کردی و فرستادی برای من باز نمیشه و the page cannot displayed میده از ISP یا مشکل دیگری؟
بازم مرسی وخسته نباشی.
سلام….عالی می نویسی……………..منم می نویسم اما نه به خوبی تو ………..اگه به من سر بزنی و راهنمایم کنی خوشحال می شم……………مرسی ………..منتظرم…………………من تو ایران بلاگ وب دارم…..آدرسش: باید بنویسی((الفبا)) و دو تا ال بزاری…………..مرسی……..
منم سر بزن ….یه غرب گیلانی ام ..می نویسم اما نه به خوبی تو………….خوشحال میشم منو راهنمایی کنی…………….اسم بلاگ من ((الفبا ))ست تو ایران بلاگ……….www.allefba.iranblog.com
سلام بلاگ هايي كه تو نوشتتون لينك كرديد باز نميشن اگه ميشه يه بار ديگه اين بلاگ ها رو لينك كنيد تا ما هم استفاده كنيبم ممنون
گاوخونی در عوض افسردگی می ریزه توی همه سلولهای این تن لاکردار.
برای من اینطوره. شایدم چون با افسردگی اش رزونانس می کنم، اینطور آشوب و داغونم می کنه…
عجب.