خوب شد که رفتی … عاقل بودی خداییش ! اینقدر که از رفتنت خوشم اومد از اومدنت خوشم نیومد …. اخه وقتی که اومدی نفهمیدم کی اومد ! اما وقتی که رفتی فهمیدم کی رفت !
نمیخوام بزرگت کنم … تو بزرگ هستی اقا … خدا وکیلی داشت کم کم یادم میرفت همه چی رو ! داشت یادم میرفت [...]
Archive for می, 2008
وقتی که اومدی نفهمیدم کی اومد ! اما وقتی که رفتی … فهمیدم کی رفت !
Posted in جامعه on می 31, 2008 | 23 نظرات »
از دفترچه خاطرات یه کوچولوی دوساله
Posted in کودک on می 28, 2008 | 29 نظرات »
اومم … مامانی جونم امروز زد پشت دستم ! یه نگاه تو چشاش کردم یهویی بغضم ترکید ! مامانی گفت : کوفت … مگه نگفتم شکلاتت رو مثه ادم بخور لباسات کثیف نشه ! حالا من از کدوم گوری پودر رختشویی گیر بیارم لباساتو بشورم !
تو دلم گفتم : ایشش … من نمیتونم مثه ادم [...]
هر کی خواست منت جبهه رفتنش رو سر شما ها بذاره از سگ پست تره !
Posted in جامعه on می 26, 2008 | 53 نظرات »
یه جایی خوندم که دوستی نوشته بود خیلی از اونایی که رفتن جبهه برای کوپن اضافی قند و شکر و برنج بوده … دوسه تا از دوستان هم از وقتی فهمیدن بنده جبهه بودم هی سردار سردار به ک …ون ما بستن و یکیشون هم میگفت الان حتما صاب منصبی و نونت تو روغنه !
این حرفا نیشتر [...]
حکایت رییس جمهور و گیره کاغذ !
Posted in جامعه on می 25, 2008 | 15 نظرات »
علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه ای رییس جمهور در جدیدترین یادداشت وبلاگ خودش نوشته : با رییس جمهور در حال رفتن به یک جلسه کاری بودم که دیدم یک گیره کاغذ روی زمین افتاده … ایشان خم شد و گیره کاغذ روی زمین را برداشت و به دست من داد . ان گیره مخصوص را [...]
یادت می اید چقدر بمب خوشه ای ریختند بر سرمان ؟
Posted in جامعه on می 23, 2008 | 24 نظرات »
دلم میگیرد وقتی صحنه هایی از جنگ را میبینم ! یاد منصور برجی میفتم ! های منصور یادت می اید مرا ؟ یادت می اید کشتی میگرفتیم با هم … یادت می اید میگفتی دختر خاله ات را شیرینی خورده اند برایت ؟ یادت می اید وقتی ترا اذیت میکردم و از شب زفاف میگفتم [...]
تله گذاری به سبک صدا و سیما و ذوق زدگی نیروی انتظامی !
Posted in جامعه on می 20, 2008 | 22 نظرات »
امروز تکه ای از فیلم دوربین مخفی صدا و سیما که با همکاری نیروی انتظامی تهیه شده بود رو دیدم … یه خانوم تنها رو بعنوان طعمه در شب کنار خیابون گذاشته بودن و ماشین ها جلوی پای ایشون یا جلوتر ترمز میکردن و این خانوم به طرف ماشین میرفت و میگفت امرتون ! راننده میگفت [...]
اقا خیلی از ماها خرابیم … عین سیبای گندیده توی جعبه !
Posted in جامعه on می 19, 2008 | 11 نظرات »
در دوره تختی خدابیامرز کشتی گیر ها برای مسابقه به یه کشور که فکر میکنم فنلاند بوده رفتند ! یه روز همه کشتی گیر ها خوش تیپ و کت و شلوار پوشیده با یه دستمال سفید سر جیب کتشون توی خیابون راه میرفتن که یکی از همراهان تختی اب دهن خودش رو روی زمین میندازه ! یکی از اهالی [...]
نوک شکسته عقاب امریکایی و دل شکسته بچه های روستای درود زن !
Posted in جامعه on می 12, 2008 | 26 نظرات »
در خبر ها خوندم یه عقاب امریکایی که نوکش رو بر اثر شلیک گلوله از دست داده قراره توسط گروه نجات دهنده خودش صاحب یک نوک مصنوعی بشه ! همیشه فکر میکردم فقط ما شرقی ها ادم های احساساتی و با عاطفه ای هستیم اما اشتباه میکردم … انسانیت و عطوفت در هر جای این کره خاکی [...]
کاش نسل خر ور میفتاد راحت میشدیم !
Posted in جامعه on می 10, 2008 | 31 نظرات »
میگن وقتی حضرت نوح به امر خدا کشتی رو ساخت قرار شد از هر جنبنده ای یک جفت بیاره داخل کشتی تا وقتی طوفان شروع میشه نسل اونا ور نیفته ! روز موعود از هرموجودی یک جفت سوار کشتی شدند اما هر کاری کردند جناب خر با زوجه محترمه سوار بشه نشد که نشد !
ناز [...]
زن عباس اقا !
Posted in سیاست on می 7, 2008 | 20 نظرات »
دوستی دارم که چند سال پیش زنش رو طلاق داد و دوباره ازدواج کرد … چند روز پیش ازش پرسیدم چرا زن اولت رو طلاق دادی ؟ گفت : من برای زنم نامحرم بودم ! گفتم یعنی چی ؟ گفت ما از اول ازدواجمون قرار بر حجاب داشتیم اما زنم جلوی همه بی حجاب بود و فقط [...]





