خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسامبر, 2007

یه جو غیرت !

چرا ترک نمیکنی شما ؟ یه جو غیرت داشته باشی تمومه !
یه جو غیرت ؟ تو داری ؟ اگه داری یا علی …. استینتو بزن بالا …. نترس بزن بالا ! … دوروز بیا اینجا بهت تزریق کنم بعد ببینم تو همون یه جو غیرت رو داری که ترک کنی یا نه ! ببینم فقط [...]

نوشته را کامل بخوانید »

میشه از اتاق من بری بیرون لطفا !

خدای مهربون من تو رو خیلی دوست دارم … اما مامانم رو بیشتر دوست دارم ! اخه میدونی چیه ..؟ تو که برام چیپس و شکلات و پفک و بستنی نمیخری که ! اما مامانم میخره ! تازه مامانم منو میبره پارک … میبره خونه لیلا اینا باهاش بازی کنم … بهم غذا میده ! اومممم … [...]

نوشته را کامل بخوانید »

اشغال دزد !

چی دزدیدی اوردنت اینجا ؟
مُو ؟ …. اشغال دزدیدُم … ! فک کردی طِلا جواهر دزدُیم ؟ یارفتم بانکه زدُم ؟ نه دداش … اشغال دزدیدُم ! نمیبینی بوی گند و گه مُدم ! شبا اشغالای مِردُم ره از در خَنه هاشا ورمِدرُم مُبرُم سوا جدا مُکنم مُفروشم …بره یک لقمه نون … نون حلار ! [...]

نوشته را کامل بخوانید »

اول شما را میگیرند !

زمانی که نصرت الدوله وزیر دارایی بود لایحه ای تقدیم مجلس کرد که به موجب ان دولت ایران یکصد سگ از انگلستان خریداری کند . او ضمن توضیح در باره خصوصیت سگ ها گفت :این سگ ها شناسنامه دارند ؛ پدر و مادرشان معلوم است ؛ نژادشان مشخص است و از جمله خصوصیات انها این [...]

نوشته را کامل بخوانید »

                            
 ای کاش همیشه یک دختر کوچک میماندم ! …. با موهای دمبه موشی و تاپ گل منگلی قرمزسوار دوچرخه میشدم و توی خیابون ویراژ میدادم ! میتونستم بلند بلند شعر بخونم و بخندم و بازی کنم ! میتونستم جیغ بزنم بدون اینکه کسی چپ چپ نگاهم کند ! میتونستم موهام رو ببافم بندازم روشونه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

مُو دلُم مِخه درس باخانُم !

تو چی ارزویی داری ؟
مُو دلم مِخه درس باخانم ! ولی بابام مِگه مُو پول مُفت نِدرُم بُدُم قِلمُ کتاب بخرُم …مِگه باید بری سر کار خرجی خودته دربیاری ! الان تو زغال فروشی کار مُکنم … بابام اخر هفته میه مُزدم ره میگیره ! از صُب تا شب زغالاره تو پاکت بسته بندی مُکنُم ! زغالا [...]

نوشته را کامل بخوانید »

« نوشته‌های تازه‌تر